شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٥ - فصل دوم در اركان توكل است
منزل دنيا روز افزون شود، و اتصال به حقيقت و سر منزل انس و قدس و عقبى زيادت گردد، و نور توحيد فعلى اوّلًا و نمونهاى از توحيد اسمائى و صفاتى پس از آن در قلب تجلّى كند. و هر چه جلوه اين نور زياد شود، جبل خودخواهى و خودبينى و انانيّت و انيّت بيشتر مندكّ و از هم ريختهتر شود تا آن جا كه به جلوه تامّ ربّ الانسان، جبلْ به كلّى مندكّ شود، و صَعْق كلّى حاصل آيد: «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً». [١]
افسوس كه نويسنده متشبث به شاخ و برگ شجره خبيثه و متدلّى به چاه ظلمانى طبيعت از همه مقامات معنوى و مدارج كمال انسانى قناعت به چند كلمه اصطلاحات بىسر و پا نموده، و در پيچ و خم مفاهيم بىمغزِ پوچ، عمر عزيز خود را ضايع نموده و از دست داده. اهل يقظه و مردم بيدار رخت از جهان و آنچه در اوست دركشيده و گليم خود از آب بيرون بردند، و به زندگانى انسانى؛ نه بلكه حيوة الهى نايل شدند، و از غل و زنجير طبيعت رستگار گرديدند «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» [٢]. اين رستگارى مطلق، رستگارى از زندان طبيعت نيز از مراتب آن است، و لهذا يكى از اوصاف آنها را فرمايد: «وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» [٣] و حياة دنيا لغو است و لَهْو «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» [٤]. و ما بيچارهها چون كرم ابريشم از تار و پود آمال و آرزو و حرص و طمع و محبت دنيا و زخارف آن دائماً بر خود مىتنيم، و خود را در اين محفظه به
[١] چون پروردگار او (موسى) بر كوه تجلّى نمود، كوه را خُرد كرد و موسى بيهوش بر زمين افتاد.
(اعراف/ ١٤٣).
[٢] به تحقيق كه مؤمنان رستگار شدند. (مؤمنون/ ١).
[٣] و آنان كه از بيهوده، اعراض مىكنند. (مؤمنون/ ٣).
[٤] و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست. (انعام/ ٣٢).