شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢١ - فصل دوم اصلاح نفس از جحود
و در تمام بدن منتشر شود و عمل هضمى كه هضم سوم است، آنجا انجام گيرد، و جزء مصفّاى آن كه صالح است براى بدل ما يتحلّل، از منافذ بسيار رقيقى كه در عروق شعريه است- به طور نشو ترشح مىكند، و در آن جا عمل هضم رابع انجام مىگيرد. و در اين هضم، يك فضلى حاصل شود به واسطه قوّه مولّده، كه از خلاصه اغذيه افراز و تهيه گردد كه مبدأ مولود ديگر شود. و قسمتى از خون صافى و خالص كه به قلب وارد شود و در آنجا نيز تصفيه و تعديل شود، از بخار آن كه در جانب چپ قلب متمركز گردد، از مجارى مخصوص به سمت دماغ مرتفع شود و در آنجا تشكيل مغز داده شود كه مركز ادراك است. (و تفصيل هر يك از اين امور، از عهده اين اوراق خارج است و كسى احاطه به همه اطراف آن نتواند پيدا كرد).
اكنون با نظر تأمل و تدبر فكر كن كه مواد عالم طبيعت را در چه كارخانه ممكن است اين طور تصفيه و تجزيه نمود و طبخ و نضج كرد، به طورى كه يك مادّه متشابه الأجزاء و متوافق الكيفيَّه در يك موضع، استخوان به آن صلبى سختى تشكيل دهد، و در يك موضع، پرده چشم يا جليديه يا مغز سر و نخاع به آن لطافت را تشكيل دهد؟! در يك محل مركز ادراكات را، و در يك محل مركز تحريكات را، به آن نظام مرتب دقيق تشكيل دهد؟!
آيا كدام فطرت پاك بىآلايش تصديق مىكند يا احتمال مىدهد كه اين نظام به اين دقيقى كه علماء تشريح و معرفة الأعضاء، كه چندين هزار سال است با دقتهاى كامل و صرف عمر و بررسى از تشريح اعضاى انسان، هنوز درست به دقائق و حقايق آن پى نبردند، و با اين ترقى علمى- كه دنياى امروز در اين امور كرده- باز از معرفت كامل آن پايشان در گِل و عقلشان فَشَل است، بىمنظِّمِ كامل