شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠١ - فصل چهارم در بيان آنكه ايمان بر طبق فطرت است و كفر خارج از طريقه فطرت است
اين كلام را بيانى ديگر است كه از آن ناچار صرف نظر كنيم.
پس معلوم شد معرفت و توحيد و ولايت از امور فطريه است.
و نيز در فطرتِ جميع عايله بشرى ثبت است عشق به بقاى ابدى؛ منتهى آن كه از براى محجوبين از فطرت اصليّه از باب اشتباه در تطبيق، نتيجه اين محبّت پيوستگى به دنيا و محبّت به دنيا شده و تنفّر از موت.
و عمده تنفُّر از موت از باب اين است كه، در قلب محجوبين، ايمان به عوالم بعد الموت و حيات و بقاى ابدى وارد نشده، و موت را فنا گمان مىكنند، و چون فطرت از فنا منزجر و متنفّر است و به بقا عاشق است، تنفّر از موت در محجوبان پيدا شده. با آن كه فطرت اصليه كه عاشق بقاى ابدى است، همين عشق پيوستگى به معاد و عالم ما بعد الموت است؛ زيرا كه حيات دنياوى ممكن نيست ابدى باشد و چون زايل است فطرت از آن متنفّر است و نشئه ثانيه غيبيّه كه نشئه باقيه است، معشوق فطرت است. پس ايمان به يوم الآخره، يعنى نشئه ما بعد الدّنيا از فطريات است.
و نيز در فطرت تمام بشر ثبت است عشق به راحت و حرّيت و مقصود از حرّيت، حرّيت مطلقه است كه نفوذ اراده از شئون آن است. و در حيات دنياوى اين دو امر، ممكن نيست؛ زيرا كه راحت مطلقه به هيچ وجه يافت نشود، بلكه تمام راحتيهاى آن مشوب به رنج و تعب است؛ چه در تحصيل آن و تمهيد مقدمات كثيره براى حصول آن، و چه در حين حصول آن، و چه بعد از حصول آن.
مثلًا، يكى از لذّات جسمانى كه نفس به آن متوجه است و از طرق استراحت مىداند، لذّت ذائقه است- كه لذّت أكل باشد- كه ما اهل دنيا و محجوبان آن را اهميّت مىدهيم.