شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٩٢ - نقد نسبيت
اشكال يازدهم :
دليل ديگر بطلان بسيارى از مثالهايى كه با استفاده از برخى حركات علمى مشهود براى استدلال بر حركت در تمامى علوم بشرى به آنها تمسك مى شود , عدم جامع مشترك بين مثال و ممثل است , توضيح مطلب اين است كه در هر استدلالى بايد بين معلوم و مجهول پيوندى باشد تا بتوان از يكى به ديگرى پى برد وگرنه استدلال ميسور نخواهد بود و پيوند بين آنها از سه حال بيرون نيست بدينسان كه يا مجهول در زير پوشش معلوم قرار گرفته و جزئى او محسوب مى شود و يا معلوم در زير پوشش مجهول واقع شده و جزئى آن مجهول قرار مى گيرد و يا هر دو در زير پوشش يك امر جامع مندرجند , صورت اول قياس و صورت دوم استقراء و صورت سوم تمثيل ناميده مى شود
تمثيل در صورتى نافع است كه حكم , متعلق به جامع مشترك باشد نه مخصوص يكى از دو جزئى , و استقراء اگر تام باشد حجت است نه استقراء ناقص چه اين كه قياس نيز بايد از شرائط منتج بودن برخوردار باشد , وگرنه عقيم خواهد بود
و اما فقدان جامع در تمثيلاتى كه براى استدلال بر فراگيرى حركت نسبت به علوم مختلف بيان مى شوند , به اين دليل است , كه مثال هاى مورد استفاده در مورد حركتهايى است كه عالم در مقام اثبات براى نيل به يك مطلب علمى ثابت انجام مى دهد , مانند حركتهاى خيالى شاعر , كه در زمينه صور گوناگون خيال عليرغم تجرد برزخى خيالات ذهنى واقع مى شوند و يا مانند حركتهاى عقلى عالمان كه از طريق تحصيل مقدمات به دريافت نتايج متناسب منجر مى گردند , آنچه كه در اين مثالها از آن استفاده شده است , حركت در