شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٢٧ - د انحصار دين به احكام ارزشى و تبعيت قوانين از دانشهاى بشرى
مى دانند دين را از آسيب نقائص آن قوانين مصون دانسته و كمال و در نتيجه ثبات و خاتميت آن را تامين مى نمايند
اشكال اول :
اولين نقدى كه بر اين نظر وارد است اين است كه ثبات و قرارى كه از اين طريق براى دين به دست مى آيد به قيمت محدود كردن حوزه دين نسبت به دايره علوم و بلكه قوانين است اين محدوديت با آن برهان كه اصل ضرورت دين و نبوت را اثبات مى كند ناسازگار است زيرا دين كامل بر اساس آن برهان عقلى , دينى است كه در تمام ابعاد زندگى بشر حضور داشته و نسبت به هيچ مسئله اى بى نظر نباشد , باين معنا كه هم اصول كلى آفرينش را تبيين نمايد و هم نسبت به علوم و امور جزيى بى تفاوت نباشد بر اساس آن برهان دايره دين جداى از دايره علم حسى و يا علم عقلى نيست بلكه دين , ميزان علم و عقل است و همان گونه كه گذشت اين وظيفه عقل است كه در پرتو هدايت وحى تا آنجا كه افق پرواز اوست توان خود را بارور نمايد
آنچه موجب شده است تا چنين ديد محدودى نسبت به دين حاصل شود عدم آشنايى به گوهر انسانى و عدم آگاهى نسبت به معرفت شهودى و حتى معرفت عقلى و فلسفى او است دليل اتخاذ اين نظر , نگاه حسى به عالم و آدم است , زيرا كه از اين ديدگاه است كه پندار جدايى دين از علم , دانش از ارزش و يا هستى از بايستى ايجاد مى شود
توضيح مطلب اين است كه پس از رشد حس گرايى , علوم قدرت قضا و داورى خود را درباره قضاياى ارزشى و حتى قضاياى