شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٤ - فصل يكم ثبات و تحول فهم شريعت
ساير معارف بشرى دگرگون گردد و آنگاه حكم به ثبات هر دو يا تغيير هر دو را صادر نمايد
بهر تقدير چنين كسى هرگز نسبت به اين داورى خود قاطع و در آن ثابت نيست البته وى اين نكته را درباره داورى بين جوانب مختلف و ويژگى هاى معرفت دينى كه دو طرف مخاصمه و قضاء از يك سنخ بوده و به احكام دين شناسى معطوف مى باشند , قبول دارد , ولى در خصوص داورى بين خود دين و معرفت دينى سخنى نمى گويد غرض آنكه , بر اثر ديالوگ بين يافته هاى بشرى از يك سو و اينكه فهم بشرى غبار تغير دارد از سوى ديگر هيچ فهمى نمى تواند مطلق , ثابت , كامل , خالص و مانند آن باشد لذا , نه مى توان درباره اصل دين به امور پنجگانه پيشين حكم كرد , و نه مى توان بين دين و معرفت دينى داورى مطلق نمود لازم است توجه شود كه احتمال تحول مايه زوال قطع است , گرچه تحول گاهى به كاستن و گاهى به افزودن و زمانى به تعمق و وقتى به تسطح و صورت پذيرد
آرى , اگر كسى قطع داشت كه تحول در فلان مطلب حتما به سمت افزونى است نه كاهش , و به سوى عمق است نه سطح , و به سمت اوج است نه حضيض , در اين فرض اصل قطع به مقدار نصاب محفوظ مى ماند , ولى اين مطلب بر خلاف مبناى ديالوگ جميع معارف است زيرا بعضى از معرفت ها در اين حال قطعى و ثابت مانده اند , و چون ايمان به هر چيزى فرع معرفت آن است در ثبات و تغير خود نيز تابع آن معرفت است از آنجا كه خصوصيت هاى وجودى هر چيز تابع اصل وجود آن خواهد بود , لذا با تئورى ديالوگ همه معارف بشرى و احتمال دگرگونى آنها در اثر تحول برخى از پديده هاى علمى اصل معرفت دينى متغير مى گردد و ايمان مترتب بر آن نيز دگرگون خواهد شد در اين تحول فراگير , فرقى بين هويت جمعى جارى علم و شاخه هاى فرعى يا مسائل جزئى آن نيست ,