شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣١١ - نقد نسبيت
شناسانه اى كه از نظر به علوم نخستين حاصل مى گردد نمى تواند داشته باشد
پاسخ اين است كه نسبيت فهم از مسائل فلسفى شناخت و از مبادى و اصول موضوعى معرفت شناس است و اگر در مواردى معرفت شناس به اين مسئله مى پردازد از جهت علاقه اى است كه براى تامين اصول موضوعه خود جهت توجيه نظام معرفت شناسانه خويش دارد و استفاده از برخى مبادى معرفت شناسانه براى اثبات اين مسئله فلسفى نظير استفاده از مبادى مربوط به ديگر علوم كه در برخى از مسائل فلسفى مى تواند واقع شود , هرگز دليل بر غير فلسفى بودن آن مسئله نمى گردد و از اينرو فيلسوف علم همچنان خود را در نقد و بررسى برهانى كه با استفاده از مبادى معرفت شناسانه قصد اثبات نسبيت فهم را دارد , محق دانسته و بلكه با اثبات فلسفى نسبيت فهم بدون آن كه خود حكمى معرفت شناسانه داشته باشد زمينه پيدايش و تكون برخى از تئوريهاى معرفت شناسانه را مى خشكاند
آنچه تئورى ترابط علوم را سخت آسيب پذير ساخته است بلند پروازى اين تئورى از دايره مشهودات تجربى آن است زيرا آنچه در اين تئورى شاهد بر ربط دانسته شده تغيير همزمان و به بيان ديگر هماهنگ برخى از علوم است
با صرف نظر از اشكالى كه از ناحيه چگونگى شهادت اين امر محسوس بر تحقق حقيقت غير مشهود ربط , يافت ميشود و با بى توجهى به آنچه كه در اشكال هفتم درباره خلط بين حركت عالم و علم در اين گزارش وجود دارد مشكل مهم مورد نظر از اينجا ناشى مى شود كه معرفت شناس بعد از مشاهدات ياد شده , تاثير پذيرى همه