شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٩ - نقد نسبيت
هرگونه ترديد نسبت به آن براى هميشه منتفى نشود همان پرتگان سفسطه است كه قائلين به نسبيت را مفرى از آن نيست , زيرا اگر اين قضيه و قضاياى ديگرى از اين قبيل , مانند وجود گوينده , يا شنونده , و وجود بحث و استدلال , و وجود عناصر و مفاهيم مختلف و مجموعه هاى گوناگون معرفت و يا وجود جهان مادى , و فعل و انفعالات طبيعى , به عنوان قضاياى صادق و راست كه حكايت از واقع مى نمايند پذيرفته شوند , در اين صورت اصل آن مدعا كه حكايت عريان غير ممكن و يا مختص به پايان حركت علمى است مورد خدشه قرار مى گيرد , و اگر به آن اصل اعتماد شود بايد در صحت تمام قضايا و از جمله در مورد وجود شك و شاك نيز ترديد كرد و اين امرى است كه بطلان آن واضح و بديهى است
اشكال چهارم
آنچه لازمه حتمى بلكه خصيصه ذاتى علم است حكايت و ارائه خارج است , چندان كه اگر علم فاقد اين خاصه باشد جهل خواهد بود , به اين ترتيب مفهوم با حفظ عنوان علم بودن نمى تواند نسبت به شرائط گوناگون و يا زمانهاى مختلف در ارائه و حكايت خود تغييرى پيدا كند زيرا هرگونه تغييرى كه در اين جهت پيدا شود موجب نابودى و از بين رفتن آن است , به عبارت ديگر علم هرگز نسبت بردار و يا زمان بردار نيست , يعنى نمى توان گفت علم به يك واقعيت خاص نسبت به يك شرايط و در يك زمان به يك گونه است و در شرايط و زمانى ديگر بگونه اى ديگر مى باشد , مگر اين كه آن واقعيت داراى ابعاد و مراتب مختلفى باشد , و منظور از تغيير , تحول و تبديل علم