شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٧٦ - نقد نسبيت
استفاده شده است , و در نظر دوم با تاكيد به برخى از انگيزه هاى اجتماعى و يا روانى كه زمينه بسط و توسعه نظرهاى متناسب علمى را فراهم مى آورند هدف فوق تعقيب شده است , و در تقريرهاى بعدى بر ربط و داد و ستد متقابل ميان انديشه هاى بشرى تاكيد شده است , بررسى فعل و انفعالات مادى مغز و خصوصيات و شرايط روانى و يا اجتماعى مختلف و يا تحقيق پيرامون داد و ستدهاى متقابل علوم هر كدام مسئله اى خاص از علوم مختلف پزشكى , زيستى و روانى و يا اجتماعى و يا علوم ثانويى است كه ناظر به ديگر علوم بشرى مى باشند ليكن اين همه مانع تفريع نتيجه اى فلسفى از آنها درباره اصل بود و يا نبود علم و يا چگونگى وجود آن نمى باشد , از اينرو يك فيلسوف مى تواند در عرض دليل ارائه شده با اقامه برهان فلسفى ديگر به معارضه با آن برخاسته و يا آن كه با اظهار نقصان برهان قبلى به ابطال آن بپردازد
اينك در طى چند اشكال به برخى از اين براهين اشاره مى شود :
اشكال اول :
هر چند قائلين به نسبيت فهم بشر , از انتساب شكاكيت به خود گريز داشته و نظر خود را نوعى واقع گرايى و رئاليسم پيچيده مى دانند ليكن اين پيچيدگى چيزى جز تلاش براى پنهان داشتن شكاكيت نيست و بطلان شكاكيت امرى واضح و آشكار است
توضيح مطلب اين است كه اگر كسى قائل به نسبى بودن فهم بشر باشد اعم از آن كه علم بشر را يك پديده جديد مادى اى بداند كه از تركيب خصوصيات ذهن با واقعيتهاى خارج از آن حاصل مى شود ,