شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٦٦ - داوريهاى درجه نخست و داوريهاى معرفت شناسى
البته شكى نيست كه پس از افشاى اسرار و روابطى كه يك معرفت شناس بگونه اى خودآگاه و يا ناخودآگاه نه با همه بلكه با برخى از گزاره هاى ساير علوم داراست , هر يك از حوزه هاى مختلف علمى به نوبه خود نه درباره قضايايى كه در محدوده دانش معرفت شناسى است بلكه در مورد گزاره هايى كه معرفت شناسى از پيوند با آنها سود جسته و مربوط به حوزه آن علم مى باشد , به داورى و قضا مى پردازند
به عنوان مثال وقتى كه پيوند و ربط برخى از داوريهاى معرفت شناسانه با نظريه نسبيت فهم , كه يك نظر فلسفى درباره شناخت است دانسته شود , فيلسوف علم در حوزه دانش خود , بى آن كه داعيه بحث و گفتگوى با معرفت شناس را داشته باشد و يا آن كه براى دانش معرفت شناسى شانيت گفتگو در اين مورد را قائل باشد , به نقد و بررسى فلسفى آن مبنا پرداخته و آن را اثبات و يا ابطال مى گرداند
حاصل آنكه اگر امتياز علوم نخستين و علومى كه با نظر به علوم نخستين شكل مى گيرند , و همچنين علومى كه از نظر به رتبه دوم و يا رتبه هاى بعد از آن مى توانند شكل بگيرند , مورد توجه قرار گيرد , جايگاه علمى كه زمينه پيدايش معرفت شناسى را به عنوان يك علم درجه دوم مورد نظر قرار مى دهد و چگونگى تغذيه اين علم را از ديگر آگاهيهاى بشرى مشخص مى سازد , آشكار خواهد شد
متاسفانه ركود و جمود معرفت شناس نسبت به دانش خود ممكن است او را از نظاره به جايگاه برترى كه به داورى درباره او مى پردازد , محروم ساخته و در نتيجه اين توهم ناصواب را ايجاد نمايد