شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٣٥ - د انحصار دين به احكام ارزشى و تبعيت قوانين از دانشهاى بشرى
كيست
آن كس كه از ظاهر و باطن انسان و جهان آگاه نيست هرگز نمى تواند خير واقعى را تشخيص دهد و به عنوان مثال از حليت و يا حرمت اقسام حيواناتى كه در خشكى و يا دريا زندگى مى كنند خبر دهد يا به سيستم خاصى دعوت نمايد زيرا نه از كيفيت پيدايش آن در تاريخ نزديك يا دور باخبر است و نه از سرنوشت محتوم آينده اش در نزديك يا دور آگاه مى باشد
اشكال ششم :
اگر پيامبران تنها به بيان اصول كلى اكتفا مى كردند و در مورد احكام و مقررات نظر خاصى نمى داشتند دليلى بر درگيريهاى مستمر تاريخى آنها با وثنيين و بت پرستان وجود نمى داشت , زيرا مشركينى كه با انبياء مقابله مى كردند در توحيد خالق با پيامبران همراه بودند
قرآن كريم در اين مورد مى فرمايد[ و لئن سئلتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله
| ] لقمان | ٢٥ يعنى اگر از آنها از آفريننده آسمان و زمين سئوال كنى , خداوند را |
آنچه را كه آنها در آن با انبياء اختلاف داشتند توحيد ربوبى بود , به اين معنى كه انبياء تدبير انسان و پرورش او را در بعد عقايد و اخلاق و اعمال مختص به خداوند مى دانستند و آنچه را هم كه ارائه مى نمودند مستقيما به خداوند نسبت مى دادند , چندان كه هرگونه دخل و تصرف از ناحيه خود را نفى مى كردند , به عنوان نمونه مشركين به پيامبر اسلام پيشنهاد مى دادند تا در قوانين و طرز رهبرى خود تجديد نظر كند و پيامبر ( ص ) به فرمان خدا در پاسخ , خود را تنها تابع وحى