ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٣ - فارابى محمد بن طرخان بن اوزلغ
بن نوح سامانى بتكميل و اصلاح ترجمههاى كتب ارسطو كه ناقص بوده و اصلاح نشده بودهاند پرداخته و آن اصلاح و تكميل خود را تعليم ثانى نام داد و بهمين جهت خودش نيز به معلم ثانى مشتهر گرديد. بهرحال عاقبت بمصر و شام رفت و در شام مشمول مراحم ملوكانه سيف الدولة بن حمدان حكمران وقت گرديد و بطور استمرارى تا حين وفاتش روزى چهار درهم بدو ميداده و او نيز در اثر عزّت نفس قانع و امرار حيات مينموده است.
گويند (و العهدة عليهم) وقتى وارد مجلس سيف الدولة كه پر از افاضل علوم و معارف متنوعه بوده گرديد با همان زىّ اصلى تركى نژادى خود كه همواره ملتزمش بوده بپا ايستاد، پس از اذن جلوس، فارابى گفت در جاى خودم بنشينم يا در مكان شما گفت در جاى خودت بنشين پس فارابى از ميان آن جماعت گذشته و خود را بمسند سيف الدولة رسانيد و بجاى وى نشست، سيف الدولة با زبان مخصوصى كه غير از غلامان حاضر خدمت، كس ديگر آشنايش نبوده و در موارد مخصوصه با همان زبان حرف ميزد بديشان گفت كه چند چيز از وى (فارابى) سؤال خواهم كرد كه اگر جواب ندهد با طعن نيزهاش بزنيد، فارابى فهميد و با همان زبان گفت كه اى سلطان صبر كرده و منتظر عاقبت كار باش، سلطان در عجب شده و گفت مگر تو اين زبان را هم ميدانى پاسخ داد كه بلى زياده از هفتاد زبان ميدانم، سپس با علماى مجلس در هرفنى مناظره شد و در همه آنها بهمه ايشان فايق آمد ايشان نيز بجلالت وى اذعان كرده و سكوت ورزيدند و بنوشتن مقالات وى آغاز كردند. بعد از رفتن ايشان سلطان با فارابى خلوت كرده و از ميل داشتن او بطعام و شراب استفسار نمود او هم اظهار بىرغبتى كرد و در جواب استفسار از ميل داشتن سماع اظهار رغبت نمود اينك تمامى مغنّىها و خوانندهها بامر سلطان حاضر شدند و هريكى بآهنگ مخصوصى بناى سرود گذاشتند، لكن هيچكدام مقبول طبع فارابى نگرديد و هريك يكى را تخطئه نمود، در تعجّب سلطان افزوده شد و پرسيد كه مگر تو باصول اين صناعت هم آشنا هستى پس فارابى از كيسه خود چند دانه عود برآورده و با وضع مخصوصى تركيب داد و بنواخت، در اثر آن همه حضّار خنديدند پس وضعى ديگر تركيب داد و همينكه بنواخت همهشان