ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٤٨ - عطار محمد بن ابراهيم- نيشابورى
محمديه كه تصنيف محمد كلهرى هندى است در لاهور چاپ شده است ٦- تذكرة الاولياء كه در تهران چاپ شده است ٧- جمجمهنامه ٨- جوابنامه كه منظومهايست در سير و سلوك ٩- جواهر الذات ١٠- جواهر اللذات ١١ تا ٢٢- جواهرنامه، حلاجنامه، حيدرىنامه، خسرونامه، سياهنامه، شترنامه، گل و خسرو، گل و هرمز، لسان الغيب، مختارنامه، مصيبتنامه، مظهر العجائب و چنانچه اشاره نموديم. حيدرىنامه را بنام قطب الدين حيدر تونى تأليف داده است ٢٣ تا ٢٧- مفتاح الفتوح، منطق الطير، وصلتنامه، وصيتنامه، هيلاجنامه و غير اينها كه بسيار و از اشعار او است:
در بحر عشق درىّ است، از چشم غير پنهان |
ما جمله غرق گشته وان در در آب مانده |
|
دردا كه هيچ عاشق پايان ره نداند |
وان ماهروى ما را رخ در نقاب مانده |
|
توئى معنىّ و بيرون تو اسم است |
توئى گنج و همه عالم طلسم است |
|
ز مشرق تا بمغرب گر امام است |
علىّ و آل او ما را تمام است |
|
گرفته اين جهان وصف سنانش |
گذشته زان جهان وصف سه نانش |
|
چو در سرّ عطا، اخلاص، او را است |
سه نان را هفده آيه خاصّ او را است |
|
چنان در شهر دانش باب آمد |
كه جنّت را بحق بوّاب آمد |
|
چنان مطلق شد اندر فقر و فاقه |
كه زرّ و سيم بودش سهطلاقه |
|
اگر علمش بدى بحر مصور |
در آن يك قطره گشتى بحر اخضر |
|
چو هيچش طاقت منّت نبودى |
ز همّت گشت مزدور يهودى |
|
گسى گفتش چرا كردى برآشفت |
زبان بگشاد چون شمع و چنين گفت |
|
لنقل الصّخر من قلل الجبال |
احبّ الىّ من منن الرّجال |
|
يقول النّاس لى فى الكسب عار |
و انّ العارفى ذلّ السّئوال |
|
رونقى كان دين پيغمبر گرفت |
از امير المؤمنين حيدر گرفت |
|
لافتى الّا عليش از مصطفى است |
وز خداوند جهانش هل اتى است |
|