ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٢٨ - عز الدين شيخ حسين بن عبد الصمد
شاهانه شد. نزد شاه بسيار محترم بود، بمنصب شيخ الاسلامى مفتخر و اخيرا بهمين منصب بمشهد مقدّس رفت، باز بعد از مدتى حسب الامر ملوكانه بارشاد اهالى هرات كه از آداب مذهب اماميّه بىاطّلاع بودهاند موظف شد و مزارع آباد سه قريه براى تأمين مهمّات و ضروريّات درس وى مقرّر گرديد.
امر ملوكانه بعهده وزير خراسان صادر شد كه خدابنده پسر شاه را هرروز جمعه در مسجد جامع حاضر نمايد كه حديث و احكام شرعيّه را از زبان خود شيخ شنيده و تمامى فتاوى و اوامر و حكومات وى را مطيع باشد تا دستور ديگران شده و جسارت بر مخالفت شيخ نداشته باشند، اينك شيخ، تا هشت سال ديگر با همان منصب شيخ الاسلامى بانجام وظائف دينيّه اشتغال داشت تا بمرام استيذان سفر حجّ باز عازم قزوين گرديد كه براى خود و فرزندش شيخ بهائى اجازه آن سفر مقدس را از دربار همايونى تحصيل نمايد، شاه نيز فقط خود شيخ را اجازه داده و مقرّر فرمود كه شيخ بهائى در جاى وى عهدهدار وظائف دينيّه باشد كه مردمان بىپيشواى دينى نبوده باشند. شيخ حسين، در حين مراجعت از سفر مكّه، بجهت خوابى كه در شرافت بحرين ديده بوده بدانجا رفته و اقامت گزيد و بترويج مذهب و احياى علوم دينيّه پرداخت، تا در هشتم ربيع الاول سال نهصد و هشتاد و چهارم هجرى قمرى وفات يافت و در ديه مصلّى نامى از توابع هجر از بلاد بحرين مدفون شد. شيخ بهائى قصيدهاى در مرثيهاش گفته است كه بعضى از ابيات آن را مىنگارد:
يا جيرة هجروا، و استوطنوا، هجرا |
واها لقلب المعنى بعدكم واها |
|
يا ثاويا بالمصلى من قرى هجر |
كسيت من حلل الرضوان اصفاها |
|
اقمت يا بحر فى البحرين فاجتمعت |
ثلثة كن امثالا و اشباها |
|
ثلثة انت انداها و اغزرها |
جودا و اعذبها طعما و احلاها |
|
حويت من درر العلياء ما حويا |
لكن درك اعلاها و اغلاها |
|
و يا ضريحا حوى فوق السماك علا |
عليك من صلوات اللّه ازكاها |
|
فاسحب على الفلك الاعلى ذيول علا |
فقد حويت من العلياء اعلاها |
|