ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤١٤ - قاضى شريح
قاضى سنجانى
بعنوان سنجانى مولانا نگارش يافته است.
قاضى سهل بن احمد
بعنوان ارغيانى ابو الفتح مذكور شده است.
قاضى سيرافى
حسن بن عبد اللّه- بعنوان سيرافى حسن گذشته است.
قاضى شريح
بن حارث بن قيس بن جهم- كندىّ القبيلة، ابو اميّة الكنية، از اكابر تابعين بوده و زمان جاهليّت را نيز ديده است. از طرف خليفه ثانى بقضاوت كوفه منصوب شد و مدت شصت سال يا هفتاد و پنج سال على التوالى قضاوت نموده و اصلا تعطيل نكرد مگر در فتنه ابن زبير در زمان حجّاج بن يوسف كه استعفا كرد و ديگر سه سال تا دم مرگ اصلا قضاوت ننمود، يا پس از آنكه مختار بن ابى عبيده ثقفى بسركار آمد شريح را به ديهى كه مردمانش يهودى بودهاند تبعيد نمود تا بعد از قتل مختار كه حجّاج امير كوفه شد در كوفهاش احضار و باز امر بقضاوتش نمودند لكن از شرمين و ننگين بودن وى كه در قضيه مختار داشت ديگر قبول نكرده و تا آخر قضاوت ننمود. در خصوص علم و حلم و فطانت او نوادرى منقول و بقول ابن خلّكان باصول قضاوت دانا و خبير و بسيار بافطانت و ذكاوت بود. از ابن عبد البر نقل است كه شريح شاعرى خوب و يكى از چهار رئيس بزرگوار اطلس بوده كه در روى و صورت ايشان يك تار موئى هم نبوده است و سه ديگر نيز عبارت از عبد اللّه بن زبير و قيس بن سعد بن عباده و احنف بن قيس ميباشد. اخبار دينيّه در ملعنت و سوء خاتمه شريح بسيار و فقط قضاوت او با وجود مقدس حضرت امير المؤمنين ع جنايتى بزرگ و خيانتى سترك بوده و بمدلول بعضى از آثار وارده، آن حضرت بدو فرمودند يا شريح جائى را اشغال كردهاى كه در آنجا كسى غير از نبى يا وصى يا شقى نمىنشيند، نيز با قطع نظر از همهچيز ترك يارى و نصرت حضرت حسين بن على ع اگرچه با يك كلمه حق (كه قطعا نافذ بوده) بودى در مذمّت و شقاوت وى كافى و بسنده ميباشد بلكه دور نيست كه سبب قوى در فجايع جانگداز كربلا همين شريح بوده و تفصيل زايد را موكول بكتب مربوطه ميدارد. (تنقيع المقال و ص ١٩١ مف و ٣٢٥ ت و غيره)