ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٦٢ - فياض ملا عبد الرزاق بن على بن حسين
و تلميذ وى و اين لقب فيض و فيّاض هم از استاد معظّمشان ميباشد. اين بود كه زن فيض بپدر خود شكايت كرد كه شوهر مرا لقب فيض داده و شوهرخواهر مرا بفيّاض ملقّب داشتى كه صيغه مبالغه بوده و دلالت بر تفضيل وى بر شوهر من دارد پس ملا صدرا گفت اين چنين نبوده و فرق فيض و فيّاض مانند زيد عدل و زيد عادل است پس وى نيز قبول نموده و برگشت و همانا مراد باصطلاح ساده كه قريب بفهم عموم باشد آنكه عدل و فيض خود مادّه و ماهيّت فيض و عدالت بوده و لكن عادل و فيّاض صاحب عدالت و صاحب فيض را گويند و بعبارت ديگر اگر فيض نباشد فيّاض بودن صورت امكانى ندارد بارى ملا عبد الرزاق در قم تدريس ميكرده و تأليفات جيّده بسيارى دارد كه حاكى از تبحّر وى ميباشد:
١- حاشيه جواهر و اعراض شرح تجريد قوشچى ٢- حاشيه بر حاشيه خفرى بر الهيات شرح تجريد ٣- حاشيه بر حاشيه ملا عبد اللّه يزدى بر تهذيب المنطق ٤- حاشيه شرح اشارات خواجه ٥- حدوث العالم ٦- ديوان شعر بپارسى كه بنوشته مجمع الفصحا قريب بچهار و پنجهزار بيت و بنوشته روضات بزرگتر از ديوان فيض و يا بنوشته نصرآبادى قريب بدوازده هزار بيت است ٧- سرمايه ايمان فى اثبات اصول العقائد بطريق البرهان كه ملخص گوهر مراد مذكور ذيل بوده و در تهران چاپ شده است ٨- شرح تجريد خواجه كه ذيلا بنام شوارق و مشارق مذكور است ٩- شرح الهياكل در حكمت اشراق ١٠- شوارق الالهام فى شرح تجريد الكلام كه شرحى است متقن بر تجريد خواجه نصير طوسى از اول آن تا مسئله كلام الهى و بارها چاپ شده و داراى تحقيقات عميقه ميباشد ١١- الكلمات الطيبة در محاكمه مابين مير داماد و ملا صدرا در اصالت ماهيت يا وجود ١٢- گوهر مراد كه براى شاه عباس ثانى (١٠٥٢- ١٠٧٨ ه) تأليف و بارها در ايران چاپ و در اول آن و سرمايه ايمان مقدارى از ضروريات علم منطق را مذكور داشته است ١٣- مشارق الالهام فى شرح تجريد الكلام كه بفرموده روضات الجنّات غير از شوارق مذكور فوق و تا مبحث امور عامّه است و از اشعار حقائقشعار او است:
على را قدر پيغمبر شناسد |
كه هركس خويش را بهتر شناسد |
|
سنگ بالين كن و آنگه مزه خواب ببين |
تا ببينى كه چه در زير سر مردان است |
|
جنون تكليف كوه و دشت و صحرا ميكند ما را |
اگر تن در دهيم آخر كه پيدا ميكند ما را |
|
محبت شمع فانوس است كى پوشيده ميماند |
غم او عاقبت در پرده رسوا ميكند ما را |
|
حيف است كه در گردن حور افكندش كس |
دستى كه بياد تو در آغوش توان كرد |
|