ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٥٠ - فقير
بناگاه پايش را برويم زد و هردو چشمم نابينا شد اينك در ظرف يك شب مال و اهل و عيال و فرزندانم بالتمام از دست رفتند و خودم نيز كور شدم. وليد گفت اين مرد را نزد عروه ببريد تا ببيند كسانى هستند كه ابتلاى ايشان بيشتر از ابتلاى وى ميباشد.
(ص ٢٦ ج ١ لر و ٣٤٣ ج ١ كا و ٢٦٩ ت)
ز- قاسم بن محمد- بن ابى بكر خليفه، مكنّى به ابو محمد، ملقّب به ديباج از سادات تابعين و يكى از فقهاى سبعه بود، از جمعى از صحابه روايت كرده و جمعى از تابعين نيز از او روايت نمودهاند و مادرش شاه فرزند دختر يزدجرد بن شهريار آخرين ملوك عجم بوده اينك خالهزاده حضرت امام سجّاد ع ميباشد بلكه بفرموده روضات الجنّات داماد و بمدلول بعضى اخبار صادقيّه طرف وثوق آن حضرت هم بوده و در سال يكصد و يكم يا دويم يا هشتم هجرى وفات يافت. (ص ٤٥٦ ج ١ كا و ٢٦٥ ت)
فقير
مير شمس الدين- اديب شاعر هندى، متخلّص به فقير، از شعراى اوردو زبان شهر شاه جهانآباد هند كه با امير قدرت اللّه قاسم آتى الترجمة معاصر بود، از اكابر علماى آن سامان تحصيل فقه و كلام و حديث نمود، غالبا با فقرا و دراويش معاشرت داشت، عاقبت از بركت آن معاشرت ترك علائق كرده و قدم بطريقت گذاشت، بسيار باكمال و شيرينمقال و فصيح و بليغ، در غوامض عروض و قافيه و صنايع بديعيّه خبير و در هريك از آنها اثرى داشته و كرامات دوازده امام معصوم ع را با فصاحت تمام نظم كرده و بسعادت ابدى نائل گرديده است. از آثار او كتاب حدائق البلاغة ميباشد كه بنام بيان و بديع و عروض و قوافى و معمّا و سرقات شعريّه بپنج حديقه و يك خاتمه مشتمل و در سال هزار و دويست و شصت و سيم هجرت در مطبعه نول كشور هند چاپ و ديوان فقير هم در حدود هفت هزار بيت بوده و از او است:
نيست ممكن كه بيك شهر دو سلطان باشد |
در دل هركه غم او است غم عالم نيست |
|
در ملك وجود پادشاه است على |
جان و تن و عقل را پناه است على |
|
چشم همه كائنات ختم رسل است |
در مردم اين چشم نگاه است على |
|