ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٤٩ - و- عروة بن زبير بن عوام بن خويلد
از اعلام و سادات تابعين و يكى از فقهاى سبعه و برادرزاده عبد اللّه بن مسعود صحابى بود، اكثر اصحاب را ديده و در سال نود و هشتم يا نهم يا يكصد و دويم هجرت درگذشت.
(ص ٢٩٣ ج ١ كا و ٢٦٩ ت)
و- عروة بن زبير بن عوام بن خويلد
- قرشى اسدى مدنى، مكنّى به ابو عبد اللّه، عالم عابد زاهد و يكى از فقهاى سبعه، مادرش اسما بنت ابى بكر خليفه و پدرش زبير از صحابه و يكى از عشره مبشره و پسر صفيه عمه حضرت رسالت ص بود. او از خاله خود عايشه روايت كرده و زهرى نيز از او روايت مينمايد. وقتى براى ديدن و ملاقات عبد الملك بن مروان اموى از مدينه مسافرت كرد، در همان سفر مبتلا بشقاقلوس گرديد و يك پاى او را بريدند و در اثر زهد و ورع همين قضيه بريدن پا را مجازات باطنى آن مسافرت كه در نظر اهل حقيقت منافى مقام زهد و تقوى ميباشد دانند. از كثرت توغل در زهد و عبادت همانشب بريدن پا نيز اذكار و اوراد مقرّرى خود را متروك نگذاشت.
در همان سفر پسرش محمد نيز از صدمه لگد اسب درگذشت اينك بعد از مراجعت بمدينه ميگفته است: لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا. عروه بفاصله هشت سال از اين قضيه در سال نود و سيم يا چهارم هجرت در ديهى فرعنام از ناحيه ربذه در چهار منزلى مدينه درگذشت و ولادتش در سال بيست و دويم يا ششم هجرت بوده است. او نخستين كسى است كه در مغازى و غزوات تأليف كتاب نموده و چاه عروة هم در مدينه (كه در تمامى مدينه آبى گواراتر از آب آن نيست) از احداثات همين عروة بوده و بدو منسوب است.
نادرة- در همان سال بريدن پاى عروه جمعى از بنى عبس كه در ميان ايشان شخصى نابينا هم بوده نزد وليد مذكور آمدند وليد از سبب نابينائى او استفسار نمود گفت ثروت من از تمامى اين قبيله فزونتر بود، شبى در صحرا بسر ميبرديم بناگاه سيل عظيم خانه براندازى آمد و تمامى مال و اهل و عيال و اولاد مرا برد فقط يك شتر چموش و بچه نوزادى از صدمه آن سيل خلاص يافتند، آن بچه را گذاشته و خواستم كه آن شتر را رام گردانم صداى بچه بگوشم رسيد كه ديدم گرگش ميخورد پس بطرف شتر رفتم كه نگهدارم