ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٣٦ - غزالى شاعر مشهدى
هفتاد هزار بيت ميباشد. مثنوى نقش بديع مذكور را بنام عليقلى خان حاكم جانپور هند نوشته و بهربيتى يك اشرفى طلا انعام و جايزه گرفته است. بعد از قتل عليقلى خان مورد مراحم اكبر شاه هندى بود تا بسال نهصد و هفتادم و يا بقول صحيح نهصد و هشتادم هجرت درگذشت. بنوشته شيخ فيضى مذكور جمله: سنه نهصد و هشتاد- ٩٨٠ لفظا و معنا مادّه تاريخ او بوده و از اشعار او است:
در كعبه اگر دل سوى غير است ترا |
طاعت گنه است و كعبه دير است ترا |
|
ور دل بحق است و ساكن بتكدهاى |
خوش باش كه عاقبت بخير است ترا |
|
خاك دل آن روز كه مىبيختند |
شبنمى از عشق بر آن ريختند |
|
دل كه بدان رشحه غماندود شد |
بود كبابى كه نمكسود شد |
|
ديده عاشق كه دهد خون ناب |
هست همان خون كه چكد زان كباب |
|
بىاثر مهر چه آب و چه گل |
بىنمك عشق چه سنگ و چه دل |
|
آهن و سنگى كه شرارى در او است |
بهتر از آن دل كه نه يارى در او است |
|
نيست دل آن دل كه در آن داغ نيست |
لاله بيداغ در اين باغ نيست |
|
چرخ در اين سلسله پا در گل است |
عقل در اين مرحله لا يعقل است |
|
روى بتان گرچه سراسر خوش است |
كشته آنيم كه عاشقكش است |
|
هربت رعنا كه جفاكيشتر |
ميل دل ما سوى او بيشتر |
|
سوزش و تلخى است غرض از شراب |
ورنه بشيرينى از آن خوشتر آب |
|