ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٩٥ - عليان
باز عصيانش ورزد. على بن ظبيان گويد: روزى عليّان بخانه من آمد، از اشتهاى وى پرسيدم كه بكدام غذا مايل است گفت پالوده پس پالودهاش تهيه كردم، بعد از صرف آن بمن گفت كه اين پالوده عوام بود آيا تو هم ميل پالوده عرفا دارى گفتم بلى گفت عسل صفا، شكر وفا، روغن رضا، نشاسته يقين را در تابه تقوى بريز، آب تقوى در توى آن كرده و زير آن، آتش محبّت روشن كن، و در جام ذكرش ريخته و با بادزن حمدش سرد كن و با قاشوق استغفارش بخور كه اگر اينچنين كنى من ضامن هستم كه ديگر خدا را معصيت نكرده باشى.
نظير اين قضيه را ابو على سيرافى نيز نقل كرده و گويد پس از آنكه اوصاف عليّان را شنيدم شوق ديدار او را داشتم تا آنكه سراغ او را در قبرستان گرفتم، بمجرّد ديدن من، گريخته و بمسجد رفت و مشغول نمازش ديدم تا بعد از اتمام نماز، شروع بمناجات كرده و گفت:
اليك توجهت الطالبون و ارادوك و اياك قصد المحبون و اشتاقوك فآثروك.
نزديك رفته و بخانه خودم دعوتش نمودم او نيز اجابت نمود، بعد از ورود خانه پرسيدم كه اشتهاى چه طعامى را دارى تا براى تو تهيه نمايند گفت چهل سال است كه غير از حقتعالى چيزى ديگر را اشتهاى نفس ندارم پس خود طعامى تذكرش دادم آن را نيز باراده و اختيار خودم موكول داشت تا بعد از احضار آن طعام گفت اين طعام موافق اراده من نيست و بايد داراى اوصافى باشد كه خودم بيان ميكنم پس گفت آرد بندگى، زعفران رضا، روغن نيّت، خرماى طاعت را گرفته و هسته عجب و غرور را از آن بيرون كن، در تابه تواضع، آب صفا بر روى آن بريز، در زير آن آتش شوق با هيزم توفيق روشن كرده و و در طبق شكر، پيش من بگذار، هركه سه لقمه از آن بخورد شفاى درد سينه و علاج معاصى وى ميگردد پس بلند شده و دامن خود را تكانداد و گفت:
افلح الزاهدون و العابدونا |
اذلمو لاهم اجاعوا البطونا |
|
افرحوا الاعين الغزيرة شوقا |
فمضى ليلهم و هم ساجدونا |
|
حيرتهم مخافة اللّه حتى |
زعم الناس ان فيهم جنونا |
|