ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٧٠ - علامه حلى
تمامى علماى مذاهب اربعه را جمع كرد، در حكم شرعى طلاق آنجورى خواستار فتوى دينى گرديد، همهشان متفقا بوقوع سه طلاق و عدم امكان رجوع زوجيّت بدون محلّل، حكم نموده و فتواى قطعى دادند. يكى از وزرا گفت، در شهر حلّه عالمى است كه اين طلاق را باطل ميداند پس نامهاى بحضرت علّامه نوشته و كسى را باحضار وى برگماشت.
حكماى حاضر دربار گفتند كه سلطان را سزاوار نباشد كه از پى مردى رافضى خفيف العقل باطل المذهب، كسى از بستگان خود را بگمارد سلطان گفت تا حاضر باشد و ببينم كه چه خواهد شد. شاه، بعد از ورود علّامه، انجمنى از علماى مذاهب اربعه تشكيل داد علّامه نيز در آن انجمن حاضر شد و در موقع ورود، كفشها را در بغل كرده و بعد از سلام نزد خود سلطان كه خالى بود نشست. حاضرين تحمّل نكرده و بعرض سلطان رسانيدند اين است كه گفتيم رافضىها ضعيف العقل هستند. سلطان گفت سبب آن را از خودش استفسار كنيد پس بعلّامه گفتند چرا بسلطان سجده نكرده و ترك ادب نمودى؟
گفت كه حضرت رسول اللّه ص سلطان السلاطين بود، باز هم مردم سلامش ميدادند و در آيه شريفه هم هست: فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً و علاوه در ميان ما و شما خلافى نيست در اينكه سجده مخصوص ذات اقدس الهى بوده و بجز خدايتعالى سجده كردن روا نباشد. گفتند چرا نزد سلطان نشستى و حريم نگذاشتى كه لازمه ادب و حفظ مقام سلطانى است علّامه گفت: چون غير از آنجا، جاى خالى ديگرى نبوده و حديث نبوى است كه در حين ورود مجلس هرجا كه خالى شد بنشين.
گفتند مگر نعلين چه ارزشى داشت كه آنرا بمجلس سلطان آوردى و اين كار زشت مناسب هيچ عاقلى نميباشد گفت ترسيدم كه حنفى مذهب كفش مرا بدزدد چنانچه رئيس ايشان كفش حضرت رسول اللّه ص را دزديد، حنفىها معترض شدند كه ابو حنيفه در زمان آنحضرت وجود نداشته و مدتها بعد از وفات آن حضرت تولد يافته است، علّامه گفت فراموشم شد گويا دزد كفش آن حضرت، شافعى بوده پس شافعى مذهبها بهمان روش اعتراض كردند، علّامه باز بنسيان خود اعتراف آورده و فرمود كه شايد آن دزد، مالك بوده پس مالكى