حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٣١٢
اينكه ده هزار اشرفى بتو بدهم يا ترا بشارتى دهم بشرف ابدى گفت بلكه بشارت بشرف ابدى را ميخواهم و مال نميخواهم حضرت فرمود كه بشارت باد ترا بفرزندى كه پادشاه مشرق و مغرب عالم شود و زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد گفت اين فرزند از كى بعمل خواهد آمد فرمود از آن كسى كه حضرت رسالتپناه تو را براى او خواستگارى كرد پس از او پرسيد كه حضرت مسيح و وصى او ترا بعقد كى درآوردند گفت بعقد فرزند تو امام حسن عليه السّلام حضرت فرمود كه آيا او را ميشناسى گفت كه مگر از آن شبى كه بدست بهترين زنان مسلمان شدهام شبى گذشته است كه او بديدن من نيايد پس حضرت كافور خادم را طلبيد و فرمود كه برو خواهرم حكيمه خاتون را طلب كن چون حكيمه داخل شد حضرت فرمود كه اين كنيزيست كه مىگفتم حكيمه خاتون او را در برگرفت و بسيار نوازش كرد و شاد شد پس حضرت فرمود كه اى دختر رسول خدا ببر او را بخانه خود و واجبات و سنتها را باو بياموز كه او زن امام حسن عسكرى و مادر حضرت صاحب الزمان است و مشايخ عظام ذوى الاحترام محمد بن يعقوب كلينى و محمد بن بابويه قمى و شيخ ابو جعفر طوسى و سيد مرتضى و غير ايشان از محدثين عالىشأن بسندهاى معتبر روايت كردهاند از حكيمه خاتون كه روزى حضرت امام حسن عسكرى بخانه من تشريف آوردند و نگاه تندى بنرجس خاتون كردند پس عرض كردم كه اگر شما را خواهش او هست بخدمت شما بفرستم فرمود اى عمه اين نگاه از روى تعجب بود زيرا كه در اين زودى خدا از او فرزند بزرگوارى بيرون مىآورد كه عالم را پر از عدالت كند بعد از آنكه پر از جور و ستم شده باشد گفتم كه پس بفرستم بنزد شما فرمود كه از پدر بزرگوارم رخصت بطلب در اين باب حكيمه خاتون گويد كه جامههاى خود را پوشيدم و بخانه برادرم امام على نقى رفتم و چون سلام كردم و نشستم بىآنكه من سخنى بگويم حضرت از باب اعجاز ابتدا فرمود و گفت اى حكيمه نرجس را بفرست براى فرزندم گفتم اى سيد من از براى همين مطلب بخدمت تو آمده بودم كه در اين امر رخصت بگيرم فرمود كه اى بزرگوار صاحب بركت خدا ميخواست كه تو را در چنين ثوابى شريك گرداند و بهره عظيمى از خير و سعادت بتو كرامت فرمايد كه ترا واسطه چنين امرى گردانيد حكيمه خاتون گفت بزودى بخانه خود برگشتم و زفاف آن معدن فتوت و عفاف را در خانه خود واقع ساختم و بعد از چند روز آن سعد اكبر را با آن زهره منظر بخانه خورشيد انور يعنى والد مطهر او بردم و بعد از چند روز آن آفتاب مطلع امامت در مغرب عالم بقاء غروب نمود و ماه برج خلافت امام حسن عسكرى در امامت جانشين او گرديد و من پيوسته بعادت مقرره زمان پدر بخدمت آن امام