حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٥٣ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
نميرسد و چون خلافت از دست طلحه و زبير بدر رفت آن رخنه عظيم در خلافت آن حضرت كردند و عايشه را بعراق بردند و فتنه جنگ جمل برپا شد و جنگ جمل مقدمه و تمهيدى بود از براى جنگ صفين زيرا كه اگر جنگ بصره نبود معاويه جرأت بر مخالفت نميكرد و بوهم اهل شام انداخت كه على عليه السّلام فاسق شد بمحاربه عايشه و مسلمانان را و آنكه طلحه و زبير را كشت و ايشان اهل بهشت بودند و هر كه مؤمنى از اهل بهشت را بكشد او از اهل جهنم است پس معلوم شد كه فساد صفين از فساد جمل متولد شد و فرع آن بود و از فساد صفين و گمراه شدن معاويه ناشى شد هر فسادى و قبيحى كه جارى شد در ايام بنى اميه و فتنه عبد اللّه بن زبير نيز فرعى از فروع قتل عثمان لعين بود زيرا كه عبد اللّه دعوى كرد كه چون عثمان يقين بقتل خود بهم رسانيد نض خلافت از براى من كرد و مروان الحكم و جمع ديگر بر اين گواهند پس نمىبينى كه سلسله اين امور چگونه بهم پيوسته است و هر فرعى متفرع بر اصلى است و هر شاخى بدرختى پيوسته است و از هر آتشى شعلهاى افروخته است و همه منتهى ميشود بشجره خبيثه شورى كه عمر در زمين فتنه و ضلالت غرس نمود و گفت عجيبتر از اين آن بود كه بعمر گفتند كه سعيد بن عاص و معاويه و اكثر منافقين كه داخل مؤلفة قلوبهم بودند و اسيرشدههاى جنگ و فرزندان ايشان كه بجبر ايمان را اظهار ميكردند حاكم و والى كردى و على عليه السّلام و عباس و زبير و طلحه را ولايتى و حكومتى ندادى در جواب گفت اما على تكبرش زياده از آن است كه از جانب من قبول حكومت بكند و اما اين جماعت ديگر از قريش ميترسم كه منتشر شوند در شهرها و فساد بسيار بكنند پس كسى كه از حكومت ايشان خائف باشد كه فساد كنند و هر يك دعواى خلافت از براى خود كنند چگونه نترسيد در وقتى كه شش نفر را در مرتبه خلافت مساوى قرار داد از آن كه فساد بكنند پس معلوم شد كه جميع فتنههاى اسلام متفرع بر شورى و سقيفه و ساير بدعتهاى ابو بكر و عمر شد.
ششم آنكه مثل سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار را كه باخبار و اتفاق ثابته صحيحه متفق عليهما از جمله اهل بيت و نيكوترين اهل زمين و ملازم حق و بامر الهى محبوب حضرت رسالت پناهى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شيعيان حضرت امير عليه السّلام بودند و عباس عم حضرت را در شورى داخل نكرد و جمعى را كه باقرار خودش معيوب بهمه عيوب بودند و معدن نفاق و شقاق بودند صاحب اختيار و مرجع اين كار كرد.
هفتم آنكه در قضيه فدك كه امر جزئى بود متعلق بديهى دعوى و شهادت چهار معصوم را كه جناب احديت و حضرت رسالت شهادت بعصمت و طهارت و صدق و حقيت ايشان دادهاند