حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٥١ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
كه مجعولست معلول هم هست زيرا كه شدت حب امرى نيست كه مستلزم اجماع جميع شرايط امامت باشد و قدرت بر تحمل بار گران خلافت باشد و اگر اين حديث در باب سالم موجب قطع عذر باشد چرا وصف حضرت امير در حديث طير متواتر با آنكه او احب خلق بسوى خدا است حجت تامه امت او نباشد با آنكه محبوب خدا بودن بالاتر از محب خدا بودن و شدت محبت مستلزم فضيلت بر جميع خلق نيست و محبوب بودن هست پس چرا تعيين آن حضرت نكرد و قطع نظر از آيات متكاثره و نصوص متواتره ديگر كرد و بعضى از اكابر گفتهاند كه اين قرينه واضحه است بر آنكه شيعه روايت كردهاند كه عهده كرده بودند ابو بكر و عمر و ابو عبيده و سالم بر آنكه امامت را نگذارند كه به بنى هاشم برسد و اگر اين نبود چه معنى داشت آرزوى وجود اين دو نفر كردن كه به هيچ فضلى موصوف و معروف نبودند با وجود اكابر صحابه كه بانواع فضايل و سوابق ممتاز و معروف بودند.
پنجم آنكه اول قسم خورد كه بعد از فوت من متحمل نميشوم و بعد از آن متحمل شد و رجوع بشورى كرد و چه دليل بود بر حجيت شورى كه مبناى بر خلافت كبرى تواند شد نهايتش آنست كه مبتنى بر مشروعيت اجتهاد باشد بر تقدير تسليم ترجيح اجتهاد بعضى بر بعضى از چه راه بود و ايضا چرا خود كه خود را خليفه ميدانست اجتهاد نكرد كه يكى را تعيين كند و رجوع باجتهاد ديگران كرد كه محتاج بامر بقتل و آن همه تقسيم و تهديد و توعيد شود و اگر باجتهاد و امر خود اكتفا مينمود چنانكه ابو بكر در خلافت او كرد البته از فتنه و آشوب اسلم بود و فى الحقيقه منشأ مقاتله جمل و صفين و نهروان به هيچ امر بغير شورى نبود چنانكه ابن ابى الحديد از معاوية نقل كرده است كه امر مسلمانان را هيچ چيز پراكنده نكرد و خواهشهاى ايشان را متفرق نگردانيد مگر شورى كه عمر در ميان شش نفر قرار داد زيرا كه آن باعث اين شد كه هر يك از آنها داعيه خلافت بهم رسانيدند و قوم ايشان نيز اين خواهش بهمرسانيدند و اگر عمر يك كس را خليفه ميكرد چنانكه ابو بكر كرد اين اختلافها بهم نميرسيد و تمام كرد برانگيختن اين فتنهها را بآنكه بطمع انداخت معاويه و عمرو بن العاص را در خلافت زيرا كه او معاويه را والى شام كرده بود و عمرو بن العاص را والى مصر كرده بود براى آنكه عداوت ايشان را نسبت بامير المؤمنين عليه السّلام ميدانست پس بايشان داد براى آنكه اگر روزى خلافت به آن حضرت برگردد شايد آنها اطاعت نكنند و چون مجروح شد و از حيات مأيوس گرديد گفت اى اصحاب محمد خير خواه يكديگر باشيد اگر نكنيد در خلافت غالب ميشوند بر شما عمر و معاويه چون اين سخن بايشان رسيد داعيه خلافت بهم