حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٣٢ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
داخل كرد و فرمود عمره داخل شد در حج باين روش و هميشه چنين خواهد بود و چون حضرت امير احرام خود را تابع احرام آن حضرت كرده بود فرمود تو نيز بر احرام خود باقى باش و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شصت و سه شتر را بدست مبارك خود نحر كرد و حضرت امير باقى را نحر كرد و بخارى و مسلم از مروان ابن الحكم روايت كرده كه در عسفان نزاع شد ميان على و عثمان زيرا كه عثمان منع ميكرد مردم را از حج تمتع چون حضرت امير اين را شنيد صدا بتلبيه بلند كرد از براى عمره تمتع و گفت لبيك بعمرة و حجة عثمان گفت من مردم را منع ميكنم از حج تمتع و تو تصريح بخلاف من ميكنى حضرت فرمود كه من دست از سنت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برنمىدارم از براى گفته احدى و در صحيح مسلم از مطرف روايت كردهاند كه عمران بن حصين بمن گفت كه امروز بتو حديثى نقل كنم شايد خدا تو را بآن منتفع گرداند بعد از امروز بدان كه رسول خدا امر بعمره كرد طايفهاى از اهل خود را تا عشر ذيحجه و آيه نازل نشد كه اين حكم را نسخ كند و نهى از اين نكرد تا از دنيا رفت بعد از آن مردى از براى خود آنچه خواست گفت و بر اين مضامين روايات بسيار از صحيح مسلم روايت كرده و در جامع الاصول همه را ايراد نموده و در بحار الانوار همه را با جواب شبهههاى ايشان ذكر كردهام و عامه و خاصه بطرق متعدده متواتره روايت كردهاند كه عمر بر منبر بآواز بلند مىگفت متعتان كانتا على عهد رسول اللَّه و انا احرمهما و اعاقب عليهما متعة النساء و متعة الحج دو متعه بودند در عهد رسول خدا و من حرام ميكنم هر دو را و عقاب ميكنم بر هر دو يكى متعه زنان و ديگرى حج تمتع و هر كه اندك بهرهاى از شعور داشته باشد ميداند كه اين عبارت صريح است در مشاقه و معانده با خدا و رسول ورد حكم ايشان نمودن پس داخل است در تحت آيه وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ تا آخر كه ترجمهاش گذشت و ايضا حكم نكرده است به آنچه خدا فرستاده است و خدا فرمود هر كه حكم نكند بآنچه خدا فرستاده است پس ايشانند كافران و فاسقان و ظالمان و بعضى از عامه نقل كردهاند كه متعه كرد مردى از او پرسيدند كه حلال بودن متعه را از كجا دانستى و از كه فرا گرفتى گفت از عمر گفتند كه عمر نهى كرد از آن و عقاب ميكرد بر آن گفت از براى آنكه خود بر منبر ميگفت كه دو متعه در عهد رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حلال بود و من حرام كردم و من اين روايت را از او قبول كردم كه گفت در عهد آن حضرت بوده و قبول نكردم رأى او را كه از پيش خود اختيار كرده.
طعن چهارم آنكه مغيرة بن شعبه از جمله رؤساى منافقان و دشمنان حضرت امير بود چنانچه در روايات متعدده وارد شده است كه پنج نفر بودند كه اتفاق كردند بر نوشتن