حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٩٧ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
سر بست و چادر عصمت را در بر كرد و روانه شد با گروهى از خدمتكاران و زنان خويشان خود و چادرش بر پايش ميپيچيد از حيا و رفتارش را از رفتار حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هيچ فرقى نميتوانست كرد تا در مسجد بنزد أبو بكر آمد و او در ميان گروهى از مهاجران و انصار نشسته بود پس پرده سفيدى در پيش روى مباركش كشيدند و در پس پرده نشست و ناله جانسوزى كشيد كه خروش از مردم برخاست و صداى گريه و زارى بلند شد پس لحظهاى صبر فرمود كه صداها فرو نشست و شروع كرد بخطبه غراء و حمد و ثناى الهى كرد بنحوى كه همگى حيران شدند پس درود بر حضرت رسالت پناهى فرستاد و حقوق نعمتهاى آن حضرت بر مردم شمرد تا آنكه گفت پس حقتعالى روح مقدس او را قبض كرد از روى رأفت و رحمت و رغبت كه دار راحت و آخرت را از براى او پسنديد و از تعب دنيا او را راحت بخشيد و او را محفوف گردانيد به ملائكه ابرار و خوشنودى پروردگار غفار و مجاورت خداوند جبار صلوات فرستد خدا بر پدرم كه پيغمبر او و امين او است بر وحى او و برگزيده او است از جميع خلق و سلام و رحمت و بركات الهى بر او باد پس خطاب نمود باهل مجلس و فرمود كه شما اى بندگان خدا محل اوامر و نواهى خدائيد و حاملان دين و وحى اوئيد كه بر شما خوانده شد و خدا شما را امين گردانيده است كه خود بدين خدا عمل كنيد و بديگران برسانيد و خود را چنين مىدانيد و خدا را عهدى در ميان شما هست كه قرآن مجيد است و بقيه از پيغمبر خود در ميان شما گذاشته است كه اهل بيت اويند پس فضايل قرآن را به ابلغ وجوه ذكر كرد و علل اوامر و نواهى حقتعالى را بيان كرد پس از خدا بترسيد و اطاعت كنيد خدا را در آنچه شما را بآن امر كرده است يا نهى از آن كرده است پس بدرستى كه نمىترسند از خدا مگر علماء.
پس گفت أيها الناس بدانيد كه منم فاطمه و پدرم محمد است آنچه مىگويم غلط نميگويم و آنچه ميكنم در آن تجاوز از حد و عدول از حق نميكنم پس اين آيه را خواند لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ يعنى بتحقيق كه رسولى مبعوث شد بر شما از قوم شما كه دشوار بود بر او غوايت شما و حريص بود بر هدايت شما بمؤمنان مهربان و رحيم بود اگر نسب او را ياد آوريد پدر منست نه پدر شما و من دختر اويم نه زنان شما و برادر او پسر عم منست نه مردان شما و چه نيكو بزرگواريست كه اين نسبتها را باو دادم پس رسالت خدا را بشما رسانيد و نبوت خود را ظاهر گردانيد و با مشركان طريق معارضه مسلوك داشت و شمشير در ميان قبايل ايشان گذاشت و بتهاى ايشان را درهم شكست و سرهاى سركردههاى ايشان را بتيغ بىدريغ شكافت و راه حجت را بر ايشان بست بحكمت و موعظه نيكو و جمعيتهاى ايشان را پريشان