حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٧٧ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
و از خانه او بيرون رفتند پس بيعت كرد و مدت حيات فاطمه بعد از پدرش شش ماه بود مؤلف گويد كه از جمله غرايب آنست كه با اينكه اين مرد فاضل از صحاح خود نقل كرده است و در اول گفته است كه بعد از فاطمه طوعا بيعت كرد و حال آنكه عبارت صحيحين صريح است در آنكه تا اعوان مىيافت و ممكن بود او را امتناع قبول بيعت نكرد و چون روى مردم از او گرديد مضطر شد و بيعت كرد ايضا ابن ابى الحديد از كتاب سقيفه احمد بن عبد العزيز جوهرى كه پيوسته او را توثيق و مدح ميكند نقل كرده است كه چون با أبو بكر بيعت كردند زبير و مقداد با جمعى از صحابه بنزد على تردد ميكردند و او را در خانه فاطمه بود و مشورت ميكردند و در امور خود بيك ديگر مصلحت ميكردند پس عمر آمد و داخل خانه حضرت فاطمه شد و گفت اى دختر رسول خدا احدى از خلق نزد ما محبوبتر از پدر تو نيست و بعد از پدر تو نزد ما احدى محبوبتر از تو نيست بخدا سوگند كه اين مانع من نيست از آنكه اگر اين جماعت در خانه تو جمعيت كنند آتش بزنم و خانهات را بر ايشان بسوزانم پس چون عمر بيرون رفت و آنها آمدند فاطمه (ع) فرمود عمر چنين گفت و ميدانم كه اين كار را خواهد كرد شما ديگر باين خانه ميائيد ايشان رفتند و با أبو بكر بيعت كردند و باز ابن ابى الحديد گفته است كه از سخنان مشهور معاويه است كه بعلى نوشت كه ديروز بود كه زنت را بر درازگوشى سوار كردى و دستهاى دو پسرت حسن و حسين عليه السّلام را گرفتى در روزى كه با أبو بكر بيعت كردند و نگذاشتى احدى از اهل بدر و اهل سوابق را مگر آنكه با زن و پسرانت بدر خانه ايشان رفتى و خواستى كه ايشان را جمع كنى از براى قتال با مصاحبت رسول خدا و اجابت تو نكردند از ايشان مگر چهار نفر يا پنج نفر و اگر محق ميبودى اجابت تو مىكردند و اگر من همه چيز را فراموش كنم اين را فراموش نمىكنم كه با پدرم گفتى در وقتى كه مىخواست ترا از جا بدر آورد كه اگر چهل نفر مىيافتم كه صاحب عزم بودند قتال ميكردم با أبو بكر و ايضا از كتاب جوهرى روايت كرده است كه سلمان و ابو ذر و انصار مىخواستند بعد از رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با على بيعت كنند و سلمان گفت اختيار را درست كرديد كه بانصار نداديد اما خطا كرديد كه بمعدنش كه على باشد نداديد و بروايت ديگر گفت كه خطا كرديد كه باهلبيت پيغمبر نداديد و اگر بايشان ميداديد دو كس بر شما اختلاف نميكردند و برفاهيت زندگانى ميكردند و ايضا جوهرى روايت كرده است از ابى الاسود كه غضب كردند مردانى چند از مهاجران در بيعت أبو بكر و بغضب آمدند على و زبير و داخل خانه فاطمه شدند با سلاح پس عمر آمد با گروهى كه يكى از