حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٦٩ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
كردهاى أبو بكر گفت اى عمر الحال كه او بيعت كرده است و ما از شر و فتنه او ايمن شديم بگذار هر چه خواهد بگويد حضرت فرمود بغير يك سخن نميگويم خدا را بياد شما مىآورم اى چهار نفر يعنى سلمان و ابو ذر و مقداد و زبير آيا شنيديد از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه گفت در جهنم تابوتى هست از آتش كه در آن دوازده نفر هستند شش نفر از امم سابقه و شش نفر از اين امت و آن تابوت در چاهى است در قعر جهنم و بر سر آن چاه سنگى هست كه هرگاه حقتعالى خواهد كه جهنم را مشتعل گرداند ميفرمايد آن سنگ را از آن چاه برمىدارند جميع جهنم از شدت حرارت آن چاه مشتعل ميگردد پس على عليه السّلام فرمود من در حضور شماها از حضرت رسول (ص) سؤال كردم كه آنها كيستند فرمود اما پيشينيان پسر آدم كه برادر خود را كشت و فرعون و نمرود و دو نفر از بنى اسرائيل كه يكى يهود را گمراه كرد و ديگرى نصارى را و ابليس ششم ايشانست و از اين امت دجال است و پنج نفر كه اتفاق بر نوشتن آن صحيفه ملعونه كنند و با يكديگر اتفاق كنند بر عداوت تو اى برادر من و معاونت يكديگر كنند بر غصب حق تو تا آنكه پنج نفر را شمرد و نام برد يكيك را پس ما چهار نفر گواهى داديم كه ما در اين واقعه حاضر بوديم و همه را شنيديم در اين وقت عثمان گفت كه آيا نزد تو و اصحابت حديثى هست كه در حق من شنيده باشيد على گفت بلى شنيدم از رسول خدا كه تو را لعنت كرد و بعد از آن لعنت نشنيدم كه استغفار كرده باشد عثمان در غضب شد و گفت مرا با تو چهكار است در هيچ حال دست از من بر نميدارى نه در حيات رسول خدا و نه بعد از وفات او زبير گفت بلى خدا بينى تو را بر خاك بمالد عثمان گفت بخدا سوگند كه من از رسول خدا (ص) شنيدم كه ميگفت زبير كشته خواهد شد مرتد از اسلام سلمان گفت كه در آن وقت حضرت امير آهسته بمن گفت كه راست ميگويد زبير بعد از قتل عثمان با من بيعت خواهد كرد و بيعت مرا خواهد شكست و مرتد كشته خواهد شد سليم گفت پس سلمان گفت مردم همه مرتد شدند بعد از رسول خدا بغير از چهار نفر و مردم بعد از رسول (ص) بمنزله هارون و اتباع او شدند و بمنزله گوساله و اتباع آن پس على عليه السّلام بمنزله هارون بود و أبو بكر بمنزله گوساله و عمر بمنزله سامرى و شنيدم از رسول خدا (ص) كه گفت گروهى از اصحاب من بيايند از آنها كه در ظاهر نزد من قرب و منزلت داشته باشند كه بر صراط بگذرند چون ايشان را ببينم و ايشان مرا ببينند و من ايشان را بشناسم و ايشان مرا بشناسند ايشان را از پيش من بربايند پس من گويم پروردگارا اينها اصحاب منند گويند بمن نميدانى كه اينها بعد از تو چه كردهاند چون از ايشان مفارقت كردى مرتد شدند و از دين برگشتند پس من گويم دور بريد ايشان را و شنيدم از رسول خدا