حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٢٠ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
طعن- غزالى و محمد شهرستانى و غير ايشان از علماى عامه تصريح كردهاند كه اين اول فتنه و خلافى بود كه در اسلام بهم رسيد و سببش عمر بود و شهرستانى در كتاب ملل و نحل گفته است كه اول مخالفتى كه در عالم شد مخالفت شيطان از امر الهى بسجود آدم بود و اول خلافى كه در اسلام شد منع عمر بود از كاغذ و قلم و اين قصه از جمله متواترات است كه خاصه و عامه روايت كردهاند و كسى انكار آن نكرده است و بخارى بآن تعصب در هفت موضع از صحيحش باندك تفاوتى و مسلم و ساير محدثان بطرق بسيار روايت كردهاند و مضمون مشترك همه آنست كه ابن عباس گفت روز پنجشنبه و چه پنجشنبه و آن قدر گريست كه آب ديدهاش سنگريزهها را تر كرد و بروايت ديگر مانند مرواريد قطرات عبرات بر گونههاى رويش جارى بود گفتند كدام است روز پنجشنبه گفت شديد شد وجع و آزار رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پس گفت كتفى بياوريد و بروايت ديگر گفت كتف و دواتى يا لوح و دواتى بياوريد كه نامهاى براى شما بنويسم كه هرگز بعد از من گمراه نشويد پس عمر گفت ان الرجل ليهجر يعنى اين مرد هذيان ميگويد و بروايت ديگر گفت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هذيان ميگويد و بروايت ديگر گفت چه ميشود اين مرد را آيا هذيان مىگويد استفهام كنيد چه ميگويد و بروايت ديگر درد و بيمارى بر او غالب شده است و نزد ما كتاب خدا هست بس است ما را ابن عباس گفت پس اختلاف كردند و نزاع كردند و حال آنكه سزاوار نيست نزد پيغمبرى نزاع كردن و صداها بلند شد بعضى گفتند گفته گفته رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و حاضر كنيد دوات و قلم را و بعضى گفتند گفته گفته عمر است نبايد آورد دوات و قلم را و نزاع بسيار شد حضرت فرمود برخيزيد از نزد من و بيرون رويد سزاوار نيست نزد من نزاع كردن پس ابن عباس گفت مصيبت و تمام مصيبت در وقتى بود كه حائل و مانع شدند ميان رسول خدا و نوشتن آن نامه كه ميخواست بنويسد براى اختلاف و صداها كه بلند كردند و در جامع الاصول نيز اين احاديث را بهمين نحو و زياده از صحيح بخارى و مسلم روايت كرده است و قاضى عياض كه از فضلاى مشهور ايشانست در كتاب شفا از اين مبسوط تر و شنيع تر روايت كرده است و بر ناقد بصير مخفى نيست كه امرى كه حضرت خواهد در اين مجال تنگ و وقت قليل در كتفى بنويسد جميع شرايع دين نخواهد پس بايد امر مجملى باشد كه مشتمل بر مصالح جميع امت باشد تا روز قيامت و آن نيست مگر آنكه خليفه و جانشين عالم عادل معصومى تعيين كند كه عالم باشد بجميع مصالح امت و جميع مسائل دين و خطا بر او روا نباشد و همه امت را بر يك طريقه بدارد و قرآن را چنانچه نازل شده لفظا و معنا بر ايشان بيان