حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٦٩ - مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست
سخن را بر او انكار كند و از ابو ظبيان روايت شده است كه گفت ابن عباس از من پرسيد كه بكداميك از دو قرائت قرآن ميخوانى گفتم بقرائت اول كه قرائت ابن مسعود است گفت بلكه آن قرائت آخر است جبرئيل هر سال يك مرتبه قرآن را بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض ميكرد و در سالى كه از دنيا مفارقت ميكرد دو مرتبه بر او عرض كرد و در آن وقت ابن مسعود حاضر بود پس دانست آنچه تغيير يافت و آنچه نسخ شد از قرآن و ايضا از على عليه السّلام سؤال كردند از حال ابن مسعود فرمود قرآن را خواند و سنت را دانست و همين بس است از براى او و از شقيق روايت كرده است از ابو وايل كه چون امر كرد عثمان در مصاحف آنچه امر كرد عبد اللّه بن مسعود برخاست و خطبهاى خواند و گفت امر ميكند مرا كه قرآن را بقرائت زيد بن ثابت بخوانم بحق خدائى كه جانم بدست اوست كه من از دهان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هفتاد سوره را ياد گرفتم و زيد در آن وقت كاكلى بر سر داشت و با كودكان بازى مىكرد و بخدا سوگند كه از قرآن نازل نشد چيزى مگر آنكه ميدانم در چه چيز نازل شده است و هيچ كس داناتر نيست از من بكتاب خدا و اگر ميدانستم كسى را كه از من داناتر باشد بكتاب خدا و شتر مرا بنزد او ميتواند رسانيد البته بنزد او ميرفتم پس شرم كرد از گفتار خود و گفت من بهترين شما نيستم شقيق گفت من در حلقههائى كه اصحاب رسول در ميان آنها بودند شدم و نشنيدم كسى رد اين قول بر او بكند و در جامع الاصول اكثر اين احاديث را از صحاح ايشان روايت كرده است پس مصحف ابن مسعود را كه اين روايات صحيح ايشان در فضل او و امر باخذ قرآن از او وارد شده است ترك كردن و سوزاندن و جمع كردن مردم بر قرائت زيد كه عشر اين فضايل را در حق او روايت نكردهاند و مذمت او را روايت كردهاند تفضيل مفضول و رد قول رسول است و چون در كتاب استيعاب گفته است كه زيد عثمانى بود و در هيچيك از جنگهاى حضرت امير عليه السّلام با انصار حاضر نشد معلوم ميشود كه باعث بر ترجيح مصحف او عداوت آن حضرت بوده است تا مناقب اهل بيت (ع) و مثالب اعداى ايشان را توانند بيرون كرد و از جمله مصحفها كه اعتبار نكردند و سوزانيدند مصحف ابى بن كعب و معاذ بن جبل بود با آنكه در صحاح ايشان امر باخذ قرآن از ايشان وارد شده است بطرق متعدده چنانكه بعضى گذشت.
طعن هشتم كه از اعظم طعنها است آنكه كبار صحابه كه باجماع و اتفاق جميع مخالفان عدول بودند و اقوال و افعالشان را حجت ميدانند تفسيق و تكفير عثمان كردند و شهادت بر كفر و ظلمش دادند مثل عمار كه بطرق بسيار روايت كردهاند كه مكرر ميگفت