حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٠٤ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
نبوده و در قرآن بسيارى از معانبات با حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شده و غرض تهديد و تأديب ديگران است و از اين قبيل است آنچه از حضرت موسى عليه السّلام صادر شد در وقتى كه بسوى قوم برگشت و ايشان عبادت گوساله كرده بودند از انداختن الواح و سر و ريش هارون را گرفتن و پيش كشيدن با آنكه مىدانست كه هارون تقصير ندارد تا آنكه بر قوم ظاهر شود شناعت عمل ايشان و مانند عتابى كه حقتعالى با حضرت عيسى (ع) خواهد كرد كه آيا تو گفتى بمردم كه مر او مادرم را دو خدا بدانيد با آنكه مىدانيد كه او نگفته است و مثل اين بسيار است و اگر گويند كه اين مبالغه حضرت فاطمه در دعوى فدك و در مجامع حاضر شدن و خطبه خواندن منافات با تقدس و تنزه و زهد دنيا و كمال معرفت آن حضرت دارد بدو وجه جواب ميتوان گفت:
وجه اول آنكه حق مخصوص آن حضرت نبود كه از سر ايشان بگذرد و بايشان بگذارد بلكه ائمه اعلام و اولاد كرام آن حضرت تا روز قيامت در آن شريك بودند و مساهله در اين امر موجب تضييع حقوق آنها ميشد و بر آن حضرت واجب بود كه بقدر قوه در عدم تضييع حقوق ايشان سعى نمايد وجه دويم آنكه غرض آن حضرت محض استرداد فدك نبود بلكه عمده غرض اظهار كفر و نفاق اعداى دين مبين بود كه مردم ايشان را بشناسند و بتسويلات ايشان فريب نخورند و بر حاضران حجت تمام شود و بر غايبان تا روز قيامت براى شيعيان حجت بوده باشد چنانچه حضرت در آخر خطبه اشعار بيان فرمود كه با آنكه ميدانستم كه شما يارى نخواهيد كرد گفتم آنچه براى آنكه حجت را تمام كنم و همچنين منازعه حضرت امير المؤمنين ع با آن متقلبان در باب خلافت و در مدت عمر شريف خود تظلم و اظهار شكايت كردن چنانكه گذشت نه از جهة محبت دنيا و حب جاه و رياست بود بلكه اظهار ظلم و ارتداد آن جماعت بود تا حجت بر عالميان شود.
دويم بيان كفر أبو بكر و عمر از اخبارى كه در اين واقعه هايله وارد شده است بچند وجه ميتوان كرد (اول) آنكه از اخبار عامه و خاصه معلوم شد كه حضرت فاطمه و حضرت امير عليه السّلام آن دو منافق را ظالم و غاصب و عاصى ميدانستهاند در اين واقعه و آنها نيز آن دو بزرگوار را كاذب و مدعى خلاف حق و عاق امام ميدانستهاند و يكى از اين دو فرقه بايد محق باشند با آنكه مخالفان در صحاح خود روايت كردهاند بطرق بسيار كه هر كه از اطاعت امام بيرون رود و مفارقت از جماعت نمايد و بميرد بمرگ جاهليت مرده است و ايضا روايت كردهاند كه هر كه بقدر شبرى از طاعت سلطان بدررود بمرگ جاهليت ميميرد و هر كه بميرد و در