حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٣٨ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
نداند چگونه طلاق زن خود را بگويد قابل امامت نيست و اتباعش جهل به چنين حكمى را كه ميان آن و طلاق از جهات شتى فرق هست مانع امامت او نگردانيدهاند با آنكه پسرش بعد از تنبيه متذكر شده و برگشت و عمر مصر بر انكار ماند و نكرد كه بعد از قول عمار رجوع بساير صحابه بكند و اگر جاهل باشد اين حكم را معلوم كند و از اينجا معلوم ميشود كه آنچه عامه در اكثر مواضع بآن متمسك ميشوند كه چون كسى انكار نكرد فعل خلفاى خود را بايد كه حق باشد باطل است زيرا كه چنين امر واضح بينى را كه خلاف كتاب و سنت و اجماع امت بود حكم كرد و نقل نكردهاند كه احدى از صحابه با او معارضه كرده باشند مگر عمار كه بعد از اظهار حق باز ترسيد و گفت اگر ميگوئى من اين حديث را ديگر روايت نكنم هرگاه در اين امور جزئيه كه چندان غرض دنيوى بآن متعلق نيست ايشان قدرت بر انكار آن نداشته باشند در امور خلافت و سلطنت كى مىتوانستند انكار كردن.
طعن هفتم آنست كه در وقايع بسيار حكمهاى خطا ميكرد و ساير صحابه او را تنبيه ميكردند و برمىگشت چنانكه حكم كرد كه زن حامله را سنگسار كنند معاذ گفت تو را بر زن حكم هست بر فرزندى كه در شكم او است حكمى نيست او از حكم خود برگشت و در مناقب خوارزمى روايت كرده است كه در ايام خلافت عمر زن حاملهاى را آوردند عمر از او سؤال كرد و اعتراف كرد بزنا پس عمر امر كرد كه او را سنگسار كنند در راه حضرت امير ع ايشان را ملاقات كرد و از واقعه سؤال نمود چون مطلع شد گفت برگردانيد او را و آمد بنزد عمر فرمود كه امر كردهاى كه اين را سنگسار كنند گفت بلى اعتراف كرد نزد من به زنا حضرت فرمود تو بر او سلطنت دارى بر آنچه در شكم او است سلطنت ندارى پس حضرت فرمود شايد او را تهديد كرده باشى و ترسانيده باشى پيش از اقرار گفت بلى چنين بود حضرت فرمود مگر نشنيدى كه رسول خدا فرمود كه حد نميباشد بر كسى كه اعتراف كند بعد از حبس كردن يا قيدكردن يا تهديد كردن پس عمر گفت آن زن را رها كردند و گفت عاجزند زنان از آنكه مثل على عليه السّلام از ايشان متولد شود اگر على نبود عمر هلاك ميشد و ايضا از مناقب خوارزمى و مسند احمد بن حنبل روايت كردهاند كه زن ديوانهاى را آوردند بسوى عمر كه زنا كرده است عمر خواست كه او را سنگسار كند حضرت امير عليه السّلام فرمود مگر نشنيدى كه رسول خدا فرمود كه قلم تكليف برداشته شده از سه كس از ديوانه تا عاقل شود و از طفل تا بالغ شود و از كسى كه در خواب باشد تا بيدار شود پس عمر دست از او برداشت