حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٦١ - مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست
عاصى و دروغگو باشد پس عثمان لعين به ابو ذر گفت خاك در دهانت باد حضرت امير فرمود بلكه در دهان تو خواهد بود خاك و نقل كردهاند كه باعجاز آن حضرت چون آن ملعون را كشتند دهانش را پر از خاك يافتند پس عثمان تأكيد كرد كه كسى با ابو ذر نه نشيند و سخن نگويد بعد از چند روز باز او را طلبيد و گفت از بلاد ما بيرون رو گفت مرا بشام فرست كه با كافران جهاد كنم گفت ترا از شام طلبيدم كه آن ناحيه را فاسد كردى گفت پس بعراق بفرست گفت بنزد جماعتى ميخواهى بروى كه اهل شبههاند و طعن بر امامان ميكنند گفت مرا بمصر بفرست بآن هم راضى نشد پس او را بربذه فرستاد كه دشمنترين جاها بود نزد او و مردم را نهى كرد از مصاحبت او در آن غربت با محنت و مشقت بعبادت حقتعالى مشغول بود تا برحمت الهى واصل شد همه اين ظلمها كه بر ابو ذر واقع شد حضرت رسول (ص) او را خبر داده بود و فرمود كه تنها زندگانى خواهى كرد و تنها خواهى مرد و تنها محشور خواهى شد و تنها داخل بهشت خواهى شد و گروهى از اهل عراق متولى غسل و نماز تو خواهند شد و چون هنگام وفات او شد كسى بغير دخترش بر سر او نبود دختر گفت اى پدر من چگونه تنها بامر تو قيام نمايم ابو ذر گفت اى دختر حبيب من رسول خدا مرا خبر داده كه جمعى از حاج عراق تجهيز من خواهند نمود چون من فوت شوم جامه بر روى من بپوش و برو بر سر راه حاج و چون ايشان بيايند خبر فوت مرا بايشان برسان چون دختر بر سر راه آمد قافله عراق رسيدند و عبد اللّه بن مسعود و مالك اشتر و جمعى همراه بودند چون دختر خبر فوت ابو ذر را بايشان گفت همه محزون و گريان شدند و متوجه غسل و كفن و نماز و دفن او شدند و بعد از دفن همه گريستند و لعنت كردند بر كسى كه بر او ظلم كرده و او را از مدينه بيرون كرده و اين يك سبب ضرب و اهانت ابن مسعود بود چنانكه بعد از اين مذكور خواهد شد و در وقت بيرون كردن ابو ذر اهانت بسيار از عثمان و اصحاب او نسبت بحضرت امير واقع شد كه بمشايعت او رفت و كسى را كه با مثل ابو ذر كسى از كبار صحابه و اهل سوابق كه ترمذى و غير او در شأن او روايت كرده كه در زير آسمان و بر روى زمين از او راستگوترى نيست و او در زهد شبيه عيسى بن مريم است با فضايل بسيار ديگر كه در صحاح خود روايت كردهاند چنين ستمها روا دارد و نسبت بزبده اهل بيت رسالت آن اهانتها بعمل آورد از اهل اسلام نميتوان شمرد او را چه جاى آنكه مستحق خلافت باشد.
طعن چهارم آنكه عبد اللّه بن مسعود را كه از اكابر صحابه ميدانند و زياده از عثمان احاديث در فضايل او نقل شده است وظيفهاش را قطع كرد و دو مرتبه او را زد يكى براى آنكه بر ابو ذر نماز كرد و چهل تازيانه بر او زدند و ديگرى براى آنكه مصحفش را طلبيد كه با مصحف خود كه تحريفات و كم و زياد كرده بود موافق گرداند و او نداد آن قدر زد كه دو استخوان