حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٧٨ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
آنها اسيد بن خضير بود و سلمة بن سلامه پس حضرت فرياد زد و ايشان را بخدا سوگند داد فايده نكرد و هجوم آوردند و شمشيرهاى على و زبير را گرفتند و بر ديوار زدند و شكستند پس عمر ايشان را بعنف بيرون آورد و كشيد تا بيعت كردند پس أبو بكر ايستاد و خطبهاى خواند و عذر خواست از مردم كه بيعت من امرى بود فلته واقع شد و بىتأمل و خدا مرا از شر آن نگاه داشت و ترسيدم كه فتنه بشود بخدا سوگند كه من هيچ روز حرص بر خلافت نداشتم و امرى را بر گردن من انداختيد كه من طاقت آن را ندارم و از دست من بر نميآيد و ميخواستم كه قوىترين مردم بجاى من ميبود و از اين مقوله عذرها خواست و مهاجران قبول كردند و در روايت ديگر گفته است كه ثابت بن قيس نيز با آنها بود كه با عمر داخل خانه فاطمه شدند و بروايت ديگر عبد الرحمن بن عوف نيز با آنها بود كه با عمر داخل خانه فاطمه شدند محمد بن سلمه نيز با آنها بود و او شمشير زبير را شكست و باز از كتاب جوهرى از سلمة بن عبد الرحمن روايت كرده است كه چون أبو بكر بر منبر نشست على عليه السّلام و زبير با گروهى از بنى هاشم در خانه فاطمه بودند پس عمر آمد بسوى ايشان و گفت بحق آن خدائى كه جانم در دست اوست بيرون بيائيد بسوى بيعت يا خانه را با شما ميسوزانم پس زبير با شمشير برهنه بيرون آمد مردى از انصار او را در برگرفت با زياد بن لبيد و شمشير از دست زبير افتاد و أبو بكر بر منبر صدا زد كه شمشير او را بر سنگ زنيد و بشكنيد بر سنگ زدند و شكستند پس أبو بكر گفت بگذاريد خدا ايشان را مى آورد و جوهرى گفته است كه در روايت ديگر آنست كه سعد بن ابى وقاص با ايشان بود در خانه فاطمه و مقداد نيز بود و ايشان جمع شده بودند كه با على بيعت كنند و عمر آمد كه آتش در خانه بزند پس زبير با شمشير بيرون آمد و حضرت فاطمه بيرون آمد و ميگريست و فرياد مىكرد باز جوهرى روايت كرده است كه از عبد اللَّه موسى حسنى پرسيدند از حال أبو بكر و عمر گفت جواب مىدهم شما را بجوابى كه عبد اللَّه بن الحسن گفت در وقتى كه از حال اين دو كس از او سؤال كردند گفت فاطمه صديقه و معصومه بود و دختر پيغمبر مرسل بود و مرد و غضبناك بود بر جماعتى كه اين دو نفر از آنها بودند ما نيز غضبناكيم از براى غضب او ايضا جوهرى از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه ابن عباس گفت از عمر شنيدم كه گفت صاحب تو اولاى ناس بود بخلافت بعد از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مگر آنكه ترسيدم بر او از دو چيز گفتم كدام است آنها گفت ترسيدم از كمى سال او و محبت او باولاد عبد المطلب پس ابن ابى الحديد گفته است اما امتناع على از بيعت أبو بكر تا آنكه او را بعنف بيرون آوردند بآن نحوى كه مذكور شد محدثين و راويان سير و تواريخ روايت