حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٤٩ - فصل هفتم نصوص صريح در امامت ايشان و تجاهل مخالفان
براى قرابتى كه با من دارد منزلتى كه نزد من دارد و ميدهند بدست او علم مرا كه آن لواى حمد است و هر كه بعد از او است همه در زير آن علمند بعد از آن با على خطاب كرد كه پس تو با علم مىآئى تا مىايستى ميان من و ميان ابراهيم خليل پس حلهاى بر تو ميپوشانند پس منادى از عرش ندا ميكند كه نيكو پدريست پدر تو ابراهيم و نيكو برادريست برادر تو على عليه السّلام بشارت باد تو را كه تو را ميخوانند هرگاه مرا ميخورانند و تو را خلعت ميپوشانند هرگاه مرا خلعت ميپوشانند و بتو عطا ميكنند هرگاه بمن عطا ميكنند.
هشتم حافظ ابو نعيم در حليه روايت كرده است از انس بن مالك كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روزى بمن گفت آبى براى وضوى من حاضر كن پس چون حاضر كردم برخاست و وضو ساخت و دو ركعت نماز بجا آورد پس فرمود اول كسى كه بر تو داخل ميشود از اين در امام متقيان و سرور مسلمانان و يعسوب مؤمنان يعنى پادشاه ايشان و خاتم اوصيا و كشاننده رو سفيدان و دست و پا سفيدانست بسوى بهشت انس گفت من گفتم خداوندا او را مردى از انصار گردان و دعاى خود را پنهان كردم پس على عليه السّلام آمد حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كى آمد گفتم على (ع) پس برخاست بسوى او شاد و خندان و دست در گردن او كرد و عرق رويش را پاك ميكرد على (ع) گفت يا رسول اللَّه امروز ميبينم كه نسبت بمن كارى ميكنى كه پيشتر نميكردى حضرت فرمود چرا نكنم و حال آنكه تو از جانب من رسالت مرا بخلق خواهى رسانيد و صداى مرا بايشان خواهى شنوانيد و بيان خواهى كرد از براى ايشان آنچه در آن اختلاف كنند بعد از من.
نهم ايضا حافظ روايت كرده است در حليه از عايشه كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده بطلبيد از براى من سيد عرب را كه او على است من گفتم مگر تو سيد عرب نيستى گفت من سيد جميع فرزندان آدم و على سيد عرب است چون على عليه السّلام آمد انصار را طلبيد و گفت اى گروه انصار ميخواهيد دلالت كنم شما را بر چيزى كه اگر متمسك شويد بآن هرگز گمراه نشويد گفتند بلى يا رسول اللَّه گفت او على است پس او را دوست داريد بدوستى من و گرامى داريد بكرامت من بدرستى كه جبرئيل عليه السّلام مرا امر كرد از جانب خدا به آنچه گفتم بشما.
دهم ايضا حافظ در حليه روايت كرده است كه روزى على عليه السّلام آمد و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود مرحبا اى سيد مؤمنان و امام متقيان گفتند بعلى عليه السّلام چگونه است شكر بر اين نعمت گفت حمد ميكنم خدا را بر آنچه بمن داده است و سؤال ميكنم از او كه توفيق دهد مرا كه شكر كنم او را بر آنچه بمن عطا كرده است و زياد كند بر آنچه بمن انعام كرده است.