حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٢٨ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
و اگر دانم كه اگر زياده از هفتاد بار استغفار كنم خدا او را مىآمرزد زياده خواهم كرد باز عمر گفت او منافقست حضرت بر او نماز كرد بعد از آن آيه نهى از صلاة نازل شد پس عمر گفت من تعجب كردم از جرئتى كه بر حضرت رسول كردم و بروايت ابن ابى الحديد مردم تعجب كردند از جرأت عمر بر رسول خدا و در روايات شيعه از حضرت صادق عليه السّلام منقولست كه حضرت رسول از براى تأليف قلب پسر عبد اللَّه به جنازه او حاضر شد عمر گفت مگر خدا تو را نهى نكرده است از آنكه بر قبر او بايستى حضرت جواب نگفت عمر اين سخن را بار ديگر اعاده كرد حضرت فرمود واى بر تو چه ميدانى كه چه گفتم من گفتم خداوندا پر كن شكمش را از آتش و پر كن قبرش را از آتش و او را بسوزان بآتش جهنم- حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه آن ملعون مصلحت حضرت را بر هم زد و از حضرت ظاهر شد امرى كه نميخواست ظاهر شود و دل پسر عبد اللَّه را بشكند و بر هر تقدير نهايت بىادبى و بىحيائى از او بظهور آمد در اين مقدمه و نسبت بادنى كسى چنين حركتى روا نيست كه جامهاش را گيرند يا گريبانش را از عقب بگيرند و بكشند و شك نيست كه اين متضمن ايذا و اهانت و استخفاف بآن حضرت است كه احترامش بر عالميان واجب است و جزء اسلام است و ايضا انكار فعل آن حضرت كرد و حضرت را نسبت بغلط و خطا داد و ايضا در صحيح بخارى در دو موضع نقل كرده است كه چون خاطب ابن ابى بلتعه خبر رفتن حضرت رسول را بمكه بمشركان نوشت و جبرئيل خبر داد كه او نامه بزنى داده و در فلان باغ است و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حضرت امير عليه السّلام و زبير و ابو مرثد را فرستاد و نامه را گرفتند و آوردند عمر گفت يا رسول اللَّه اين خيانت با خدا و رسول و مؤمنان كرده است بگذار من گردنش را بزنم حضرت بخاطب خطاب كرد كه چرا چنين كردى گفت يا رسول اللَّه من اين را از جهت بىايمانى نكردم چون عيال من در مكه بودند و كسى در آنجا نداشتند كه حمايت ايشان بكند خواستم نعمتى برايشان اثبات كنم كه رعايت عيال من بكنند حضرت فرمود راست ميگويد مگوئيد نسبت باو مگر خير باز عمر گفت بگذار گردنش را بزنم او خيانت كرده است حضرت فرمود كه او از اهل بدر است و شايد خدا خطاب كرده باشد اهل بدر را كه هرچه خواهيد بكنيد من بهشت را بر شما واجب گردانيدم و اگر چه اين حديث مخالف روايات شيعه است اما الزام بر مخالفان ميتوان كرد بعد از آنكه حضرت تصديق خاطب كرده باشد و عذر او را قبول كرده باشد و گفته باشد مگوئيد از براى او مگر خير بار ديگر نسبت خيانت باو دادن و اراده زدن گردن او رد قول حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و مخالفت صريح آن حضرت است و ايضا ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و ابن حجر