حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٤٠ - مقصد دويم در بيان شرايط امامت است بنابر قول متكلمين
خود هم هدايت نميتواند يافت مگر آنكه ديگرى او را هدايت كند پس چه ميشود شما را كه نميفهميد و چگونه حكم ميكنيد بتجويز عدم افضليت امام و باز فرموده است كه هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ يعنى آيا مساوى ميباشند با هم آنها كه صاحب علم و رأيىاند و آنها كه صاحب علم نيستند متذكر نميشوند اين را مگر صاحبان عقلها و ايضا فرموده است فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ يعنى سؤال كنيد از اهل علم و اهل قرآن اگر نميدانيد و چون حقتعالى خطاب كرد بملائكه كه إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً بدرستى كه من ميخواهم در زمين خليفه و جانشينى قرار دهم ملائكه گفتند آيا قرار ميدهى كسى را كه فساد كند در زمين و بريزد خونهاى مردم را و ما تسبيح و تقديس ميكنيم تو را حقتعالى فرمود من ميدانم چيزى را كه شما نميدانيد پس حقتعالى اسماء را تعليم آدم نمود و بآن حجت بر ملائكه تمام كرد كه چون او از شما اعلمتر است بخلافت سزاوارتر است پس معلوم شد كه اعلم بودن موجب استحقاق خلافت است و ايضا چون بنى اسرائيل قبول پادشاهى طالوت را نميكردند حقتعالى فرمود كه او را تفضيل دادهايم بزيادتى علم و جسم پس معلوم شد كه مناط رياست و پادشاهى زيادتى علم و شجاعت است چه ظاهر آنست كه زيادتى جسم قوه و شجاعت باشد نه بزرگى بدن شرطست.
دليل دوم از شرايط امامت عصمت است و اجماع علماى اماميه منعقد است بر آنكه امام نيز مثل پيغمبر معصوم است از اول عمر تا آخر عمر از جميع گناهان كبيره و صغيره و احاديث متواتره بر اين مضمون بسيار است و ايضا امام امين خداست بر دين و دنياى مردم پس هرگاه خود در احكام الهى خيانت كند كى قابل امامت خواهد بود بلكه محل ملامت خواهد بود بقول خدا كه فرموده است أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ يعنى آيا امر ميكنيد مردم را بنيكى و فراموش ميكنيد نفسهاى خود را با آنكه كتاب خدا را ميخوانيد آيا عقل نداريد و قباحت اين امر را نميفهميد و باز فرموده است اى گروه مؤمنان چرا ميگوئيد چيزى را كه نميكنيد حقتعالى بسيار دشمن ميدارد كه بگوئيد چيزى را كه نميكنيد و معلوم است كسى كه مستحق اين ملامتها باشد قابل خلافت و امامت نيست و ايضا چون حقتعالى خطاب كرد بابراهيم كه من گردانيدم تو را امام از براى مردم حضرت جليل از اين عطاى رب جليل بسيار شاد شد و از براى فرزندان خود طلب كرد و گفت از ذريه من نيز امامان قرار ده حقتعالى فرمود لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ يعنى نمىرسد عهد امامت من بظالمان و هر صاحب معصيتى ستم كار است بر نفس خود و در هر وقت از اوقات عمر خود كه معصيت كند بر او صادق