حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٢٧ - فصل سيم در بيان اختصاص آن حضرت است بمحبت خدا و رسول
و حضرت امير عليه السّلام در مفاخرت خود ذكر نميكرد پس معلوم شد كه مراد از محبت آن حضرت خدا و رسول را محبتى است كه هرگز مخالفت ايشان را اختيار ننمايد و جان و مال خود را بطيب خاطر در راه ايشان بذل نمايد و مراد بمحبت خدا و رسول آن حضرت را آنست كه در همه امور و جميع احوال و از جميع جهات محبوب ايشان باشد و اين هر دو ملزوم مرتبه عصمت است و عصمت ملزوم امامت است چنانكه مكرر مذكور شد و اگر بوجه ديگر تقرير كنيم و گوئيم كه يا مراد محبت من جميع الجهات است يا محبت فى الجمله و محبت فى الجمله نسبت بهر مؤمنى من حيث الايمان هست و اختصاص بىوجه است و محبت من جميع الجهات لازم دارد عصمت را زيرا كه در هر صفت مرجوحى اتصاف بآن مستلزم آنست كه از اين جهت او را دوست ندارد و اگر از اين مراتب هم تنزل كنيم در آن شكى نيست كه البته متضمن فضيلت و منقبت عظيمى هست براى آن حضرت پس تقديم غير بر آن حضرت ترجيح مرجوح است و بر حكيم عليم محال است.
وجه دويم آنكه بعد از اندك تأملى بر عاقل مخفى نميماند كه هرگاه علم را اول به أبو بكر و بعد از آن بعمر داده باشد و ايشان گريخته باشند و از گريختن ايشان آزرده باشد بعد از آن بفرمايد كه فردا علم را بشخصى ميدهم كه صاحب اين صفات باشد و بر دست او فتح بشود البته بايد آن شخص مخصوص بهمه آن صفات باشد و آن صفات در آنها كه منهزم شدند نباشد پس اگر آن حضرت بجاى اين صفات ميفرمود كه فردا علم را بكسى ميدهم كه از اهل مكه باشد و قرشى باشد با آنكه اين دو صفت در آنها كه پيشتر علم را گرفته بودند بود خلاف قانون بلاغت بود پس از اينجا معلوم شد كه أبو بكر و عمر دوست خدا نبودند و خدا و رسول ايشان را دوست نميداشته و شك نيست در آنكه اينها منافى رتبه خلافت و امامت است بلكه منافى ايمانست و چون تواند بود كه كسى مؤمن باشد و خدا و رسول را دوست ندارد و حال آنكه حقتعالى فرموده است وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ يعنى آنها كه ايمان آوردهاند محبت ايشان بخدا بيشتر است از محبت مشركان ببتها و ايضا فرموده است كه اگر خدا را دوست ميداريد پس پيروى كنيد مرا تا خدا شما را دوست دارد و ايضا لازم دارد كه حقتعالى هيچيك از طاعات ايشان را قبول نكرده باشد زيرا كه حقتعالى فرموده است بدرستى كه حق تعالى دوست ميدارد آنها را كه قتال ميكنند در راه او و فرموده است كه دوست ميدارد توبهكنندگان را و دوست ميدارد متطهران را پس مقبول نشده خواهد بود جهاد ايشان و توبه ايشان از شرك و تطهير ايشان بهر معنى كه باشد ديگر ميبايد كه ايشان نه از صابران باشند و