حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٤٥ - فصل ششم در بيان افضليت آن حضرت است بر ساير صحابه
صلب عبد اللَّه و ابو طالب از هم جدا شدند و دو سيد عالم بهم رسيدند اول منذر و ثانى و هادى و چه گويم در شأن كسى كه بر همه مردم در هدايت سبقت نموده و بخدا ايمان آورده وقتى كه همه كس مشغول عبادت احجار بودند و هيچكس بر او در توحيد الهى سبقت نداشته مگر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه رايت سبقت در عالم افراشته اكثر اهل حديث بر آنند كه او از همه كس پيشتر متابعت پيغمبر كرده و باو ايمان آورده و خلاف اين نگفته مگر اندكى و شك در اين ننموده مگر دو كس يا يكى و آن حضرت خود فرموده است انا الصديق الاكبر و انا الفاروق الاول اسلمت قبل اسلام الناس و صليت قبل صلاتهم و هر كسى كه تتبع احاديث نمايد آنچه گفته شد يقين او ميگردد و آنچه ما در اين مقام ذكر نموديم اندكى است از فضايل آن حضرت و اگر شرح مناقب او بتفصيل ذكر كنيم محتاج شويم بكتابى بزرگ غير اين كتاب تا باينجا ترجمه كلام مجملى از ابن ابى الحديد بود و اگر چه علماى ما اضعاف اينها را ذكر كردهاند ما از كلام او ايراد نموديم كه بر مخالفان حجت تواند شد و ثابتترين مناقب آنست كه دشمنان بآن شهادت دهند زيرا كه اين گمراه با اين اهتمام كه در ذكر مناقب آن ولى خدا مينمايد باز آن منافق جاهلى چند را بر او در خلافت مقدم ميداند و عداوتى از اين بالاتر نميباشد و از همه غريبتر آنست با آنكه خود اقرار ميكند كه او احق و اولى بود بخلافت ميگويد خود متعرض خلافت نشد و مردم را در ضلالت و جهالت گذاشت و ترك دنيا كرد و با آنكه خود نقل كرده است شكايتها را كه حضرت از ايشان ميكرد و مكرر ميفرمود كه غصب حق من كردند و قطع رحم من كردند اگر خود بايشان گذاشته بود و خلافت ايشان بحق بود چرا چنين بزرگوارى عاق بر ائمه خود ميشد و اين افتراها در حق ايشان ميگفت و ايضا خلافت خدا و امامت كبرى كه تالى مرتبه نبوتست مگر منصب دنيويست يا حطام دنياى فانى است كه كسى دست از آن بردارد و بديگرى كه اهليت آن ندارد واگذارد پس بر هر عاقلى مانند آفتاب روشن و واضح است كه هرگاه كسى با اين جهات و مناقب و كمالات در ميان امت باشد و ديگرى بهرهاى از اين جهات نداشته باشد خلافت را متصرف شود اگر خدا و رسول او را خليفه كردهاند نهايت قباحت دارد كه خلافت را بچنين كسى تفويض نمايند و مرد با آن كمالات را رعيت او گردانند كه بايد اطاعت او بكند و اگر مردم كردهاند معلوم است كه بناى كار را بر بيعت جاهليت گذاشتهاند و از روى تعصب و عناد دست از خليفه حق برداشتهاند و اعانت امام خود در اخذ حق خود نكردهاند تا مخالفان و منافقان بر او غالب شدند چنانكه قوم موسى عليه السّلام هارون را ضعيف كردند و اطاعت عجل و سامرى نمودند