حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٠ - مبحث اول آنست كه او يگانه است
شده است و در حقتعالى ذات مقدس او قائممقام جميع صفاتست و همچنين در ساير صفات كماليه ذات مقام همه است و بغير ذات مقدس بسيط مطلق چيزى نيست زيرا كه اگر صفتى زايد بر ذات باشد يا قديم خواهد بود يا حادث و هر دو محالست زيرا كه اگر قديم باشد تعدد قدما لازم آيد و قديمى بغير از خدا نميباشد پس آن نيز خداى ديگر خواهد بود و اگر حادث باشد لازم آيد كه واجب الوجود محل حوادث باشد و اين محال است چنانچه ان شاء اللّه مذكور خواهد شد و ايضا لازم آيد كه حق سبحانه و تعالى در كمالات خود محتاج بغير باشد و آن مستلزم نقص و عجز است چنانچه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است من وصفه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزاه و من جزاه فقد جهله يعنى هر كه وصف كند خدا را بصفات زائده پس بتحقيق كه مقارن گردانيده او را با صفات دهر و هر كه وصف كرد خداى را با صفات دهر پس اعتقاد كرده بدو خداى و يا دوئى در ذات خدا قائل شده و هر كه اين اعتقاد كرد خدا را صاحب جزوها دانست و هر كه اين اعتقاد دارد خدا را نشناخته است و ايضا فرموده است كه اول دين شناختن خدا است و كمال شناختن خدا آنست كه او را يگانه داند و كمال يگانه دانستن او آنست كه صفات زايده را از او نفى كند و در عدد صفات كماليه الهى خلاف كردهاند بعضى گفتهاند علم است و قدرت و اختيار و حيوة و اراده و كراهت و سمع و بصر و كلام و صدق و ازلى بودن و ابدى بودن و بعضى از اين دو صفت تعبير بسرمد كردهاند پس بايد دانست كه حق تعالى عالم است و قادر است و مختار وحى و مريد و كاره و سميع و بصير و متكلم و صادق و ازلى و ابدى چون بعضى از صفات ببعضى ديگر بر ميگردد و بعضى داخل صفات تنزيهيه است در عدد آنها خلاف كردهاند و همه بر ميگردد بآنچه مذكور شد.
باب دويم در بيان صفاتيست كه از حقتعالى نفى بايد كرد و در آن چند مبحث است
مبحث اول آنست كه او يگانه است
و شريكى ندارد نه در خداوندى و نه در خلق اشياء چنانچه مجوس بيزدان و اهرمن و نور و ظلمت قائل شدهاند و نه در استحقاق عبادت و پرستيدن چنانكه كفار مكه بتها را شريك كرده بودند با خدا و پرستيدن و سجده كردن و اين مطلب باخبار جميع انبياء و ضرورت جميع اديان حقه ثابت