حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٣٥ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
سياق اكثر اخبار ظاهر است كه ايشان بيشتر شهادت خود را بيك نحو نوشته بودند و اين اختلاف بحيله و تهديد عمر بهم رسيد و أبو الفرج اصفهانى گفته است كه بسيارى از روات روايت كردهاند كه زياد گفت ديدم مغيره را كه پاى ام جميل را برداشته بود و خصيههاى او را ديدم كه تردد ميكرد در ميان رانهاى او و صداى بلندى و نفس تندى ميشنيدم أبو الفرج گفته است كه عمر را گفته زياد و تغيير شهادت دادن و رفع حد از مغيره بسيار خوش آمد و گفته است بعد از آنكه أبو بكرة را حد زدند گفت گواهى ميدهم كه مغيره زنا كرد عمر اراده كرد بار ديگر حد بزند او را حضرت امير عليه السّلام او را نهى كرد از آن و فرمود كه اگر او را حد ميزنى من مغيره را سنگسار ميكنم و از اينجا معلوم ميشود كه نزد حضرت ثابت شده بود زناى مغيره و از روى تقيه او را حد نزد و بعضى از سنيان توجيه ديگر كردهاند اين سخن را و أبو الفرج گفته است كه عمر أبو بكرة را امر بتوبه كرد أبو بكرة گفت مرا توبه ميدهى كه گواهى مرا قبول كنى من عهد كردم كه گواه نشوم ميان دو كس تا تو در دنيا باشى يا تا من در دنيا باشم و گفته است كه چون گواهان را حد زدند مغيره گفت الحمد للّه كه خدا شما را خوار كرد عمر گفت ساكت شو خدا جانت را بگيرد و بروايت ديگر نفسگير شو خدا خوار كند آن مكانى را كه اينها تو را در آن مكان ديدهاند و أبو الفرج گفته است كه عمر بعد از اين بحج رفت و ام جميل و مغيره هر دو بحج آمده بودند عمر بمغيره گفت واى بر تو آيا تجاهل ميكنى بر من بخدا سوگند كه گمان ندارم كه أبو بكرة بر تو دروغ گفته باشد و هيچ وقتى ترا نمىبينم مگر آنكه ميترسم كه از آسمان مرا سنگ باران كنند بسبب تو و حضرت امير عليه السّلام ميفرمود كه اگر بر مغيره ظفر يابم او را سنگباران خواهم كرد و هر كه تأمل كند در اين اخبار او را شك نميماند در آنكه زناى مغيره نزد عمر ثابت بود و عمر دانسته از براى رعايت مغيره تعطيل حد الهى در حق او و اقامت حد بظلم و جور بر بىگناهى چند كرد.
طعن پنجم آنست كه فخر رازى و ابن ابى الحديد و ساير محدثان عامه و خاصه روايت كردهاند كه روزى عمر در خطبه خود گفت اگر بشنوم زنى در صداق خود زياده از مهر زنان پيغمبر گرفته است پس خواهم گرفت و بروايت ديگر در بيت المال مسلمانان خواهم گذاشت پس زنى برخاست و گفت خدا تو را رخصت نداده است كه اين كار را بكنى ميفرمايد كه اگر قنطارى بيكى از زنان خود داده باشيد از ايشان هيچ چيز را مگيريد عمر گفت همه مردم داناتر و فقيهتراند از عمر حتى زنان پردهنشين در خانهها و بروايت ابن ابى الحديد عمر گفت تعجب نميكنيد از امامى كه خطا كرد و زنى كه حق را يافت و با امام شما معارضه كرد و بر او