حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٧٦ - مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست
سعد بن ابى وقاص و ابو عبيدة بن جراح و سعيد بن عمرو بن نفيل حضرت فرمود نه تا را شمردى دهم كيست گفت توئى حضرت فرمود كه اقرار كردى از براى من بهشت را و آنچه از براى خود و ياران خود دعوى ميكنى من نميگويم و قبول ندارم زبير گفت آيا گمان دارى كه دروغ بر حضرت رسول بسته است حضرت فرمود كه گمان ندارم و اللّه كه يقين ميدانم كه افترا كرده است بر آن حضرت و بخدا سوگند كه بعضى از آنها را كه نام بردى در تابوتىاند در درهاى در چاهى در اسفل درك جهنم و بر سر آن چاه سنگى هست كه هرگاه خدا خواهد كه جهنم را برافروزد و مشتعل گرداند سنگ را از سر آن چاه بر ميدارد شنيدم اين را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اگر نشنيده باشم خدا تو را بر من ظفر بدهد و خون مرا بر دست تو بريزد و اگر شنيده باشم خدا مرا ظفر دهد بتو و بر اصحاب تو و ارواح شما را بزودى بسوى جهنم ببرد پس زبير برگشت بسوى اصحاب خود و مىگريست و ايضا ايشان در صحاح خود از سعيد بن عمر و عبد الرحمن بن عوف روايت كردهاند و هر دو داخل عشرهاند و در اين روايت متهماند با آنكه اكثر متكلمين اماميه ببراهين عقليه اثبات نمودهاند كه جايز نيست عقلا كه حق تعالى غير معصوم را خبر دهد كه عاقبت او البته در بهشت است زيرا كه موجب اغراى اوست بر قبيح و خلافى نيست در اينكه اكثر عشره معصوم نبودند و باتفاق از بعضى از ايشان كباير صادر شد و ايضا اگر اين خبر واقع بود چرا ابو بكر در روز سقيفه و غير آن در مناقب خود آن را نشمرد و همچنين عمر در هيچ مقام اين را ذكر نكرد و عثمان در وقتى كه او را محصور گردانيدند و اراده قتل او را داشتند و مناقب خود را بر مردم ميشمرد چرا متمسك باين خبر نشد و اگر اين اصل ميداشت از براى او انفع بود از چيزهاى ديگر كه مذكور ساخت و ايضا اين خبر اگر واقع بود چه احتمال داشت كه اكابر مهاجرين جرأت بر قتل او كنند و چون ايشان خصوصا حضرت سيد اوصياء راضى ميشدند كه مردى را كه يقين دانند كه از اهل بهشت است بآن مذلت در مزبله بيندازند و بر او نماز نكنند و چرا اعوان و انصار او اين را بر ايشان حجت نميكردند و ايضا اگر چنين باشد لازم مىآيد كفر طلحه كه باتفاق حلال ميدانست قتل او را و ايضا لازم مىآيد كه عسكر طرفين در روز جمل كافر باشند زيرا كه بعضى از عشره در اين طرف و بعضى در آن طرف و هر يك قتل ديگرى را حلال ميدانستند و ايضا اگر اين خبر ثابت بود بايست عمر بداند كه منافق نيست پس چرا از حذيفه ميپرسيد كه آيا رسول خدا مرا از منافقان شمرد يا نه و ايضا ميگوئيم كه خبر اهل بدر يا محمول است بر ظاهرش چنانچه ابن ابى الحديد فهميده است كه رخصت عام بايشان دادهاند و مغفرت شامل گناهان گذشته و آينده همه هست يا تجويز و تخصيصى در آن ميرود و بنا بر اول لازم مىآيد كه تكليف از اهل بدر ساقط باشد و رخصت داده باشند ايشان