حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٦٠ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
و تغسيل و تكفين حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود و سليم بن قيس هلالى گفت از سلمان شنيدم كه چون رسول (ص) بملاء اعلى رحلت نمود و مردم گفتند آنچه گفتند و كردند آنچه كردند أبو بكر و عمر و ابو عبيده آمدند و مخاصمه كردند با انصار و حجتى كه على بايست بگويد ايشان گفتند حجت ايشان اين بود اى گروه انصار قريش احقند بامر خلافت از شما زيرا كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از قريش است و مهاجران بهترند از شما زيرا كه خدا در قرآن ايشان را پيش از انصار ذكر كرده است و ايشان را تفضيل داده است و حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه امامان از قريشند.
سلمان گفت من رفتم خدمت حضرت امير المؤمنين و او مشغول غسل دادن حضرت رسول بود زيرا كه آن حضرت وصيت كرده بود كه كسى غير او مرتكب غسل او نشود پس گفت يا رسول اللَّه كى اعانت ميكند مرا بر غسل تو گفت جبرئيل پس هر عضوى كه حضرت ميخواست بشويد جبرئيل ميگردانيد و آن عضو را ظاهر ميكرد چون از غسل و كفن و حنوط فارغ شد مرا طلبيد ابو ذر و مقداد و فاطمه و حسن و حسين (ع) و ما در عقب او صف بستيم و بر او نماز كرديم و عايشه در آن حجره بود و جبرئيل چشم او را گرفت كه نماز را نديد پس رخصت داد صحابه را كه ده نفر ده نفر داخل ميشدند و بر دور حضرت مىايستادند و على عليه السّلام آيه إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِ تا آخر آيه را ميخواند و ايشان صلوات ميفرستادند و ميرفتند و نماز حقيقى همان نماز بود كه اول كرده شد و اگر ايشان خبر ميشدند طمع ميكردند كه امامت نماز را أبو بكر بكند پس سلمان گفت من خبر دادم امير المؤمنين را بآنچه آن منافقان كردند در وقتى كه مشغول بغسل بود گفتم الحال أبو بكر بر منبر نشسته است و مردم راضى نميشوند كه بيك دست با او بيعت كنند و با هر دو دست با او بيعت ميكنند حضرت فرمود كه يا سلمان دانستى كه اول كسى كه با او بيعت كرد در وقتى كه بر منبر حضرت رسول بالا رفت كى بود گفتم نه و ليكن در سقيفه اول كسى كه با او بيعت كرد بشير بن سعد بود پس ابو عبيده پس عمر پس سالم مولى حذيفه پس معاذ بن جبل حضرت فرمود كه او را نميگويم اول كسى را ميگويم كه در منبر با او بيعت كرد سلمان گفت نمىدانم اما ديدم مرد پيرى را كه تكيه بر عصاى خود كرده بود و در ميان دو چشمش علامت سجده بود و بسيار متعبد مينمود چون أبو بكر بر منبر نشست او اول بالا رفت و گريست و گفت الحمد للَّه نمردم تا تو را در اين مكان ديدم دستت را بگشا او دست دراز كرد و با او بيعت كرد پس گفت اين روزيست مثل روز آدم پس از منبر فرود آمد و از مسجد بيرون رفت.