حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٠٥ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
گردنش بيعت امامى نباشد بمرگ جاهليت مرده است و معلوم است كه صديقه طاهره از أبو بكر راضى نشد و او را بر بطلان و ضلالت ميدانست تا از دنيا رفت پس هر كه بامامت أبو بكر قائل باشد بايد كه قائل شود كه سيده نساء عالميان و كسى كه خدا او را از هر رجسى پاك گردانيده بمرگ جاهليت و كفر و ضلالت از دنيا رفته است و هيچ ملحدى و زنديقى باين قول قائل نميتواند شد و در جامع الاصول از صحيح مسلم و صحيح ابى داود روايت كرده است كه حضرت فاطمه سؤال كرد از أبو بكر كه قسمت كند از براى او ميراثش را از آنچه از رسول خدا مانده است و از آنچه خدا باو برگردانيده است از انفال پس أبو بكر گفت رسول خدا گفت ما ميراث نميگذاريم آنچه از ما مىماند صدقه است پس فاطمه (ع) در غضب شد و از او هجرت كرد و پيوسته چنين بود تا از دنيا رفت و بعد از رسول خدا ص شش ماه زندگانى كرد الا چند شب و فاطمه (ع) سؤال ميكرد نصيب خود را از آنچه خدا بحضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم داده بود از خيبر و فدك و از صدقه رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در مدينه أبو بكر قبول نكرد و عمر نيز چنين كرد اما عمر صدقه مدينه را بعلى و عباس داد و خيبر و فدك را نگاه داشت و نداد بايشان و در صحيح بخارى بعضى از اين را روايت كردهاند و ابن ابى الحديد از كتاب سقيفه روايت كرده است كه چون أبو بكر فدك را از فاطمه گرفت و او را مجاب ساخت فاطمه گفت بخدا قسم كه هرگز با تو سخن نخواهم گفت أبو بكر گفت كه و اللَّه از تو هرگز دورى نخواهم كرد فاطمه گفت و اللَّه نزد خدا بر تو نفرين خواهم كرد أبو بكر گفت بخدا سوگند كه از براى تو دعا خواهم كرد چون هنگام وفات حضرت فاطمه شد وصيت كرد كه أبو بكر بر او نماز نكند و در شب او را دفن كردند و عباس بر او نماز كرد و ميان وفات او و وفات پدرش هفتاد و دو شب بود و در صحاح ايشان مذكور است كه حضرت امير عليه السّلام و احدى از بنى هاشم در حيات فاطمه با أبو بكر بيعت نكردند پس بايد كه يا خلافت أبو بكر باطل و در اخذ فدك غاصب و در روايت حديث از حضرت رسول كاذب باشد يا حضرت امير با وجود عصمت و طهارت و جدا نبودن از حق عاصى و ظالم و عاق امام خود باشد و ايضا عداوت امير المؤمنين عليه السّلام علامت كفر و نفاق است و كدام عداوت شديدتر ميباشد از آنچه در اين واقعه و غير آن نسبت بآن جناب كردند حتى آنكه ابن ابى الحديد از كتاب سقيفه جوهرى روايت كرده است كه چون أبو بكر خطبه فاطمه را شنيد در باب فدك بر منبر رفت و گفت أيها الناس اين چه گوش دادن است بهر سخنى اين آرزوها چرا در عهد رسول خدا نبود اين قصه از بابت روباهى است كه گواهش دم او بود و او ملازم جميع فتنهها است ميخواهد فتنه پير شده را جوان كند استعانت ميجويد از ضعيفان و يارى ميخواهد از زنان مانند ام طحال كه دوست