حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٣٠٠
گفت بخدا سوگند كه حضرت صاحب الامر هر سال در موسم حج در كعبه و مشاعر حاضر ميشود و مردم را ميبيند و مىشناسد و مردم او را مىبينند و نميشناسند و از او پرسيدند كه تو صاحب اين امر را ديدهاى گفت بلى در اين نزديكى ديدم كه به پردههاى كعبه چسبيده بود در مستجار و مىگفت خداوندا بمن انتقام بكش از دشمنان خود و ابن بابويه و شيخ طوسى و ديگران روايت كردهاند از على بن احمد دلال قمى كه گفت روزى بخدمت محمد بن عثمان رفتم كه بر او سلام كنم ديدم تختهاى در پيش خود گذاشته و نقاشى را نشانيده كه آيات قرآنى بر آن نقش ميكند و اسماء ائمه را بر حواشى آن نقش مينمايد گفتم اى سيد من اين تخته چيست گفت اين را براى قبر خود ميسازم كه بر روى آن مرا دفن كنند يا بر پشت من در قبر بگذارند كه مرا بآن تكيه بدهند و قبر خود را كندهام و هر روز داخل قبر خود ميشوم و يك جزو قرآن در آن ميخوانم و بيرون مىآيم چون فلان روز از فلان ماه از فلان سال بشود من از دنيا رحلت خواهم كرد و با اين تخته در آن قبر مدفون خواهم شد و چون از خدمت او بيرون آمدم آن روز مخصوص را نوشتم و پيوسته منتظر آن بود تا آنكه در همان روز از همان ماه و سالى كه گفته بود برحمت خدا واصل شد و در همان قبر مدفون شد و اين خبر را ام كلثوم دختر او و ديگران نيز بهمين طريق روايت كردهاند و روايت كردهاند كه در سال سيصد و پنج برحمت ايزدى واصل شد و چون نزديك وفات او شد حضرت صاحب الامر عليه السّلام او را امر كرد كه ابو القاسم حسين بن روح را قائم مقام خود كند و جعفر بن محمد بن مثيل نهايت اختصاص بمحمد بن عثمان داشت و اكثر كارهاى حضرت را باو ميفرمود و اكثر مردم را گمان آن بود كه او را نايب خود خواهد كرد جعفر گفت من در وقت احتضار محمد ابن عثمان بر بالين او نشسته بودم و با او سخن مىگفتم و سؤالها ميكردم و حسين بن روح نزد پاهاى او نشسته بود پس محمد متوجه من شد و گفت حضرت بمن فرموده است كه حسين را وصى خود كنم و او را نايب گردانم پس من برخاستم و دست حسين بن روح را گرفتم و او را بر جاى خود نشانيدم و خود رفتم و نزديك پاهاى او نشستم و بعد از آن جعفر در خدمت حسين ميبود و به خدمات او قيام مينمود و جماعت بسيار از محدثين شيعه روايت كردهاند كه چون نزديك وفات محمد بن عثمان شد اكابر شيعه را طلبيد و بهمه گفت كه اگر مرگ مرا دريابد امر نيابت و سفارت با ابو القاسم حسين بن روح نوبلى است و از جانب حضرت صاحب مأمور شدهام كه او را نايب كنم بعد از من در امور خود باو رجوع كنيد پس جميع شيعه باو رجوع ميكردند و زياده از بيست و يك سال او مشغول سفارت بود و مرجع جميع شيعه بود و بنحوى تقيه ميكرد كه سنيان اكثر او را از خود ميدانستند و نهايت محبت باو داشتند تا آنكه در ماه شعبان سال سيصد و