حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٣٣ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
صحيفه ملعونه و آنكه بايد با هم متفق باشند كه نگذارند خلافت باهل بيت رسالت برگردد و يكى از آنها مغيرة بن شعبه بود كه سالها بر منبر سب آن حضرت ميكرد چنانچه ابن ابى الحديد گفته كه اصحاب ما بغداديون گفتهاند كسى كه اصل اسلامش اين باشد كه در كتب مذكور است كه از ترس و بر سبيل مصلحت بود خاتمه امرش آن بود كه در اخبار متواتره وارد شده است كه پيوسته بر منبرها لعن بر على ميكرد تا بجهنم واصل شد و ميان عمرش عمل زنا و شرب خمر بود و از خواهش فرج و شكم نميگذشت و معاونت فاسقان ميكرد و پيوسته عمرش را در غير طاعت خدا صرف ميكرد چنين كسى را ما چرا دوست داريم و چرا فسق او را بر مردم طاهر نكنيم و بعد از آن اخبار بسيار روايت كرده است كه آن لعين سب امير المؤمنين عليه السّلام را بر منبرها ميكرد و مردم را باين امر مينمود و هم چنين اعتراف كرده است ابن ابى الحديد كه مغيره كه در اسلام و جاهليت مشهور بزنا بود پس دوست داشتن عمر چنين مردى را معلومست كه از براى چه غرض بوده است و اصل اين قصه طولى دارد و مجملى از آن را در اينجا ذكر ميكنم و آن چنانست كه چون عمر مغيره را با آن فضايل والى بصره كرد در بصره زنى بود از قبيله بنى هلال كه او را ام جميل ميگفتند و مغيره پنهان بخانه او تردد ميكرد و اهل بصره بر آن مطلع شدند و بسيار عظيم شمردند اين را.
و طبرى روايت كرده است كه خانه أبو بكرة و خانه مغيره نزديك بيكديگر بود و همين شارع در ميان فاصله بود و مسكنشان در دو غرفه مقابل يكديگر بود و هر يك از غرفهها روزنه داشت كه بسوى يكديگر مفتوح ميشد روزى أبو بكرة در غرقه خود نشسته بود و با جمعى صحبت ميداشت ناگاه بادى وزيد و در روزنه را گشود أبو بكرة برخاست كه در را ببندد نظرش بر غرفه مغيره افتاد ديد كه باد آن را نيز مفتوح نموده و او در ميان پاى زنى نشسته است پس أبو بكرة بآن جماعت گفت برخيزيد و نظر كنيد ببينيد چون نظر كردند گفت گواه باشيد گفتند اين زن كيست گفت ام جميل دختر افقم ايشان گفتند ما زنى را ديديم اما روى او را نديديم پس ايشان صبر كردند و مشاهده حركات آنها مينمودند تا فارغ شدند چون برخاستند شناختند كه ام جميل است و در آن وقت مغيره متوجه شد كه باتفاق منافقان مثل خودش نماز جماعت بكند و أبو بكرة آمد و مانع نماز او شد و اين واقعه را بعمر نوشتند و مغيره نيز دروغى چند در اين باب بعمر نوشت چون نوشتهها بعمر رسيد ابو موسى اشعرى را كه دشمن امير المؤمنين عليه السّلام بود والى بصره كرد و فرستاد و مغيره را با گواهان بمدينه