حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٥٢ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
رسانيدند و در زمان حضرت امير سر برآوردند.
و ايضا ابن ابى الحديد از جعفر بن مكى حاجب روايت كرده است كه محمد بن سليمان حاجب الحجاب مرد عاقل طريف اديبى بود و تتبع علوم فلسفه نيز كرده بود و تعصب مذهب مخصوصى نمىكشيد من از او سؤال كردم از احوال على و عثمان گفت اين عداوت قديم بود ميان بنى هاشم و بنى عبد الشمس و بعد از سخن بسيار در اين باب گفت سبب دويم در اختلاف در امر خلافت آن بود كه عمر خلافت را بشورى قرار داد و نص بر يك شخص نكرد پس در نفس هر يك از ايشان قرار گرفت كه اهليت خلافت و پادشاهى دارند و پيوسته اين امر در خاطرهاى ايشان مركوز بود و چشم بر اين دوخته بودند و انتظار اين امر ميكشيدند تا آنكه نزاع ميان على و عثمان قوى شد و كار منتهى شد بقتل او و اعظم اسباب قتل او طلحه بود و شك و شبههاى نداشت كه خلافت بعد از عثمان باو خواهد رسيد باعتبار سابقه او و آنكه پسر عم ابو بكر بود و ابو بكر در نفوس اهل آن عصر منزلت عظيمى داشت و سماحت وجود هم داشت و با عمر در حيات ابو بكر نيز در خلافت منازعه كرد و پيوسته باين سبب سعى ميكرد در تضييع عثمان و شورانيدن مردم بر او و دلهاى اهل مدينه و اعراب و اهل شهرها را از او منحرف كرد و زبير نيز در اين باب معاونت او ميكرد و خلافت را از براى خود ميخواست و اميد اين دو نفر در خلافت كمتر از اميد على عليه السّلام نبود بلكه طمع ايشان قويتر بود زيرا كه على را ضايع كرده بودند و عمر و ابو بكر او را در نظر مردم بىقدر كرده بودند بلكه او را فراموش كرده بودند از خاطرها و آن جماعتى كه خصايص و فضايل و بزرگيهاى او را در زمان حضرت رسول ديده و شنيده بودند اكثر آنها مرده بودند و جماعت ديگر بعرصه وجود آمده بودند كه او را نميشناختند و او را مانند ساير مسلمانان ميدانستند و از فضايل او چيزى در ميان مردم ظاهر نبود مگر آنكه پسر عم رسول و زوج بتول و پدر سبطين است و ساير مناقب و فضايل او را فراموش كرده بودند و از براى آن حضرت اتفاق افتاده بود از بغض قريش و انحراف ايشان از آن حضرت آن قدر كه از براى هيچ يك از ديگران اتفاق نيفتاده بود و قريش طلحه و زبير را دوست مىداشتند زيرا كه اسباب بغض على در ايشان نبود و در اواخر عمر عثمان تأليف قلب قريش ميكردند و ايشان را وعده عطا و افضال ميدادند و هر دو خود را در ميان مردم خليفه بالقوه بلكه بالفعل ميدانستند زيرا كه عمر نص بر ايشان كرده بود و از براى خلافت پسنديده بود و عمر در حال حيات خود و بعد از وفات نافذ الحكم بود و مردم اقوال و افعال او را مىپسنديدند و چون عثمان كشته شد طلحه اراده اخذ خلافت كرد و بسيار حريص بود بر آن و اگر اشتريان و شجاعان عرب كه با او بودند خلافت را در على قرار نميدادند بآن حضرت