حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٠٦ - فصل اول در حديث غدير خم است
دشمن ايشان كم باشد و كسى كه ايشان را نخواهد ذليل باشد و مدح كننده ايشان بسيار باشد اين امور در وقتى ظاهر ميشود كه پيش از آن شهرها متغير شده باشد و بندگان خدا ضعيف شده باشند و از فرج نااميد شده باشند پس در آن وقت قائم ما ظاهر ميشود در ميان ايشان و حضرت رسول (ص) فرمود نام او نام منست و از فرزندان فاطمه دختر منست خدا حق را بايشان ظاهر خواهد گردانيد و بشمشيرهاى ايشان آتش باطل خاموش خواهد شد و مردم متابعت ايشان خواهند كرد و بعضى از روى رغبت و بعضى از ترس پس گريه حضرت ساكن شد و فرمود بشارت باد شما را بفرج زيرا كه وعده خدا خلف نميشود و قضاى خدا رد نميشود و اوست حكيم دانا بدرستى كه فتح خدا نزديكست پس گفت خداوندا ايشان اهل منند زايل گردان از ايشان رجس و بدى را و پاك گردان ايشان را پاك گردانيدنى خداوندا ايشان را محافظت كن و رعايت كن و يارى كن و عزيز گردان ايشان را و ذليل مكن ايشان را و خليفه من باش در ميان ايشان بدرستى كه تو بر آنچه خواهى قادرى و در تفسير ثعلبى از حضرت امام محمد باقر روايت كرده است كه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ يعنى در فضل على عليه السّلام و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه آيه چنين نازل شده است بلغ ما انزل اليك من ربك فى على چون آيه نازل شد دست على را گرفت و گفت من كنت مولاه فعلى مولاه و ايضا ثعلبى روايت كرده است كه از سفيان بن عيينه پرسيدند از تفسير قول خداوند عزيز جليل كه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ يعنى سؤال كرد سؤال كنندهاى از عذابى كه واقع است براى كافران و آن را دفع كنندهاى نيست از جانب خداوندى كه صاحب معارج است اين آيه در باب چه كس نازل شده است گفت از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام شنيدم كه از پدرانش روايت كرد كه چون حضرت رسول (ص) بغدير خم وارد شد ندا كرد مردم را و چون جمع شدند دست على را گرفت و گفت من كنت مولاه فعلى مولاه و اين امر شايع شد و خبر بشهرها رسيد حارث بن نعمان فهرى آمد بنزد رسول (ص) در وقتى كه آن حضرت در ميان صحابه بود و از ناقه خود فرود آمد و ناقه را خوابانيد و پايش را بست و بنزد حضرت آمد و گفت يا محمد امر كردى ما را از جانب خدا كه شهادت دهيم بوحدانيت خدا و رسالت تو پس قبول كرديم آن را از تو و امر كردى كه پنج نماز بكنيم پس قبول كرديم و امر كردى كه روزه ماه رمضان بداريم قبول كرديم و امر كردى كه حج خانه كعبه بكنيم قبول كرديم پس بآنها راضى نشدى تا دست پسر عم خود را گرفتى و بر ما زيادتى دادى او را و گفتى هر كه من مولاى اويم پس على مولاى