حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٢٤ - فصل سيم در بيان اختصاص آن حضرت است بمحبت خدا و رسول
(دويم) منقبتى است كه در غزوه خيبر ظاهر شد چنانكه صاحب جامع الاصول از صحيح مسلم روايت كرده است از ابو هريره كه رسول خدا در روز خيبر گفت البته ميدهم اين علم را بمردى كه دوست دارد خدا و رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را و خدا بر دست او فتح خواهد كرد عمر گفت من دوست نداشتم امارت را مگر در آن روز و خود را بنظر آن حضرت در آوردم باميد آنكه از براى اين امر مرا بطلبد پس حضرت رسول (ص) على را طلبيد و علم را باو داد و گفت برو و رو بعقب مكن تا حقتعالى فتح را بر دست تو جارى كند چون حضرت امير (ع) اندك راهى رفت ايستاد و نظر بعقب نكرد و بآواز بلند با حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خطاب كرد كه بر چه چيز با مردم قتال كنم حضرت فرمود با ايشان قتال كن تا گواهى بدهند بوحدانيت خدا و رسالت من هرگاه اين را بكنند خون و مال خود را از تو حفظ كردهاند كه حق و حساب ايشان بر خداست و ايضا صاحب جامع الاصول از صحيح بخارى و مسلم هر دو روايت كرده است از سلمة بن اكوع كه على عليه السّلام با حضرت رسول (ص) بجنگ خيبر نرفت از براى آنكه ديده مباركش رمد داشت و درد ميكرد چون حضرت رسول (ص) با ساير لشكر روانه شدند حضرت امير عليه السّلام با خود گفت كه حضرت رسول (ص) بجنگ برود و من با او نروم پس از مدينه بيرون آمد و بآن حضرت ملحق شد چون آن شبى شد كه صاحبش فتح خيبر شد حضرت رسول (ص) فرمود كه فردا خواهم داد علم را يا خواهد گرفت علم را مردى كه دوست ميدارد او را خدا و رسول او يا گفت دوست ميدارد خدا و رسول را و خدا بر دست او فتح خواهد كرد ناگاه ديدم كه على پيدا شد و اميد نداشتم كه او بيايد پس مردم گفتند كه على عليه السّلام آمد پس علم را بدست او داد و خدا بر دست او فتح كرد ايضا در جامع الاصول از صحيح بخارى و مسلم هر دو از سهل بن سعد روايت كرده است كه رسول خدا در روز خيبر گفت البته ميدهم فردا علم را بمردى كه خدا فتح كند بر دستهاى او و دوست دارد خدا و رسول او را و دوست دارد او خدا و رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را پس مردم در تمام شب در اين انديشه بودند كه آيا بكى خواهد داد علم را چون صبح شد همه صحابه بامداد بخدمت آن حضرت آمدند و هر يك اميد آن داشتند كه باو بدهد پس حضرت فرمود كجاست على بن أبي طالب همه صدا بلند كردند كه يا رسول اللَّه (ص) چشمهايش درد ميكند پس على عليه السّلام را طلبيد و در ديدههاى او رمدى بود پس آب دهان مبارك در ديدههاى او انداخت و دعا كرد در ساعت شفا يافت چنان كه گويا هرگز دردى نداشته است و علم را بدست او داد پس على عليه السّلام گفت بايشان قتال كنم تا مثل ما شوند حضرت رسول فرمود بتأنى روانه شو تا نزول كنى بساحت ايشان پس بخوان ايشان را بسوى اسلام و خبر ده