حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٢٦ - فصل سيم در بيان اختصاص آن حضرت است بمحبت خدا و رسول
و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شروع برجز كرد و پيش رفت و دو ضربت در ميان ايشان زد شد پس حضرت ضربتى بر سر او فرود آورد كه سنك و خود و سر آن مردود را بدونيم كرد و شمشير بر دندانهاى او نشست چون يهود اين حالت را مشاهده كردند بقلعه گريختند و در قلعه را بستند و آن دروازهاى بود از يك قطعه سنگ و در ميانش سوراخى بود حضرت دست معجزنما را در آن سوراخ كرد و در را بنحوى حركت داد كه تمام قلعه بلرزيد و در را كند و مانند سپر آن را بر سر دست گرفت و تا صد گام رفت پس آن را از عقب انداخت كه چهل گام دور افتاد و چهل نفر خواستند كه او را حركت دهند نتوانستند حركت داد و آن در از عظمت و سنگينى بمرتبهاى بود كه او را چهل نفر ميبستند و چهل نفر ميگشودند و غرايب معجزات آن ولى خدا در آن غزوه بسيار است كه محدثان و مورخان خاصه و عامه بطرق متعدد روايت كردهاند و فقير بعضى را در كتاب حيوة القلوب ايراد نمودهام و آنچه مشتمل است بر مقصود ما در اين مقام اثبات محبت و محبوبيت خدا و رسولست بآن حضرت و آنكه جمعى كه غاصب خلافت آن حضرت بودند در اين جنگ گريختند و با آن منقصت از روى بيشتر مىباز آرزومند اين منزلت عظمى و منقبت كبرى بودند و جميع اين مراتب را بخارى و مسلم و ترمدى بچند طريق و ابن مغازلى به دوازده طريق و احمد ابن حنبل در مسند بطرق بسيار و ثعلبى بچندين طريق و محمد بن يحيى ازدى و محمد بن جرير طبرى و واقدى و محمد بن اسحاق بيهقى در دلائل النبوه و حافظ ابو نعيم در حليه و اشهبى در كتاب اعتقاد و ديلمى در كتاب فردوس الاخبار بطرق متعدده روايت كردهاند از على عليه السّلام و عمرو عبد اللَّه ابن عمر و سهل بن سعد و سلمة بن اكوع و ابو سعيد خدرى و جابر انصارى و غير ايشان از صحابه و اكثر ايشان ذكر كردهاند كه سابقا علم را به ابو بكر و عمر داد و ايشان گريختند و بعضى عثمان را نيز گفتهاند و اشعار حسان بن ثابت كه در اين واقعه بامر حضرت رسول در مدح آن حضرت گفت مشهور است و همچنانكه اصل غزوه خيبر متواتر است اين خصوصيات نيز متواتر است.
اما استدلال باين قصه بر امامت و خلافت آن حضرت پس بدو وجه مبين ميتوان نمود كه هيچ عاقل منصف انكار نتواند نمود.
وجه اول- آنكه بر هر عاقلى معلوم است كه اگر مراد اصل محبت باشد كه ايشان همه مسلمانان را در آن شريك ميدانند با آن حضرت هرآينه صحابه با آن جبنى كه اكثر ايشان داشتند و جان خود را عزيز مىداشتند آن قدر آرزو نميكردند كه علم باز بايشان داده شود و آن قدر حسد بر آن حضرت در اين باب نميبردند و شعراء در مدايح خود ذكر نميكردند